تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1428

مساهمون:

ص١٤٢٨
وبخدا سوگند كه همين سخنى را كه الحال گفتم مخالفت خواهى كرد ونافرمانى على خواهى كرد بعد از من وبيرون خواهى رفت رسوا وعلانيه از آن خانه‌اى كه من تو را در آن مىگذارم ، وچندين هزار كس دور تو را فرو خواهند گرفت وعاق أو خواهى گرديد وعاصى پروردگار خود خواهى شد ، ودر راهى كه خواهى رفتن سگان بر سر راه تو فرياد خواهند كرد ، واين امرى است كه البتة واقع خواهد شد . پس حضرت ايشان را مرخص فرمود كه به خانه‌هاى خود برگردند . وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم جمع كرد آن جماعت منافقان را كه أصحاب صحيفة وعقبه بودند با هر كه با ايشان موافقت نموده بود از طلقا ومنافقان ، وايشان چهار هزار نفر بودند ، وأسامة بن زيد را بر ايشان أمير گردانيد وامر كرد ايشان را كه بروند به ناحيهء شام . پس ايشان گفتند : ما برگرديده‌ايم از اين سفري كه با تو بوديم ومحتاج به تهيهء سفر تازه‌اى هستيم ، ما را رخصت فرما كه چند روز در مدينه بمانيم وتهيهء سفر خود را بگيريم . حضرت ايشان را رخصت داد كه چند روز در مدينه بمانند وآنچه ايشان را به آن احتياج بود عطا فرمود به ايشان وامر كرد أسامة بن زيد را كه ايشان را از مدينه بيرون برد ودر يك فرسخى مدينه فرود آورد ، پس اسامة بيرون رفت ودر مكاني كه حضرت فرموده بود توقف نمود وانتظار مىكشيد كه منافقان وغير ايشان بر سر أو جمع شوند در وقتي كه از كارسازى خود فارغ شوند ، وغرض حضرت از فرستادن أسامة بن زيد واين جماعت با أو اين بود كه مدينه از ايشان خالى شود واحدى از منافقان در مدينه نماند ، وحضرت اهتمام بسيار در باب سفر ايشان مىفرمود وترغيب وتحريص مىنمود ايشان را . ناگاه حضرت بيمار شد به بيماريى كه در آن مرض از دنيا رحلت فرمود ، چون منافقان مرض حضرت را ديدند تأخير مىكردند در بيرون رفتن وتعلل مىنمودند ، پس حضرت امر فرمود قيس بن سعد بن عباده را كه هميشه رانندهء عسكر حضرت بود وحباب بن منذر را با جماعتى از أنصار كه آنها را جبر كنند در بيرون رفتن وبه لشكرگاه اسامة برسانند ، پس قيس وحباب آنها را از مدينه بيرون كردند وراندند تا به لشكر اسامة رسانيدند واسامة را گفتند : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم تو را فرموده است كه ديگر توقف ننمايى ودر همين
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1428 | العلامة المجلسي