تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1430

مساهمون:

ص١٤٣٠
شدت مرض حضرت را به أو رسانيدند وگفتند : چگونه ما را جايز است كه تخلف نماييم از مشاهدهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در چنين حالي ؟ ! واز أو رخصت طلبيدند كه داخل مدينه شوند ، پس رخصت داد ايشان را وامر كرد ايشان را كه : كسى را مطلع مگردانيد بر داخل شدن مدينه اگر حضرت عافيت بيابد برگرديد به لشكرگاه خود واگر حادثهء مرگ آن حضرت را دريابد ما را خبر كنيد تا ما نيز در ميان جماعت مردم باشيم . پس أبو بكر وعمر وأبو عبيده در شب داخل مدينه شدند ومرض حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسيار سنگين شده بود ، پس چون حضرت را افاقه رو داد فرمود : امشب شرّ عظيمى داخل مدينهء ما شد . گفتند : آن شر چيست يا رسول اللّه ؟ حضرت فرمود : آن جماعتى كه در لشكر اسامة بودند بعضي از ايشان برگشتند ومخالفت امر من نمودند ، بدانيد كه من نزد خدا از ايشان بيزارم . پس پيوسته مىگفت كه : روانه كنيد جيش اسامة را وهمراهى كنيد با آن لشكر وخدا لعنت كند كسى را كه تخلف كند از آن تا آنكه مرّات بسيار فرمود اين را . وبلال مؤذن رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در وقت هر نماز اذان مىگفت ، پس اگر حضرت را ممكن بود بيرون رفتن با تعب ومشقت بيرون مىرفت وبا مردم نماز مىكرد ، واگر قدرت نداشت كه بيرون رود علي بن أبي طالب عليه السّلام را امر مىكرد كه با مردم نماز كند ، وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وفضل پسر عباس در اين مرض از حضرت جدا نمىشدند وپيوسته در خدمت آن حضرت بودند ؛ پس در صبح آن روزى كه آن ملاعين در شب داخل مدينه شدند بلال اذان گفت وبه خانهء حضرت آمد به عادت معهود كه خبر كند حضرت را براي نماز ، چون مرض آن حضرت ثقيل بود بر آمدن أو مطلع نگرديد ونگذاشتند أو را كه داخل خانه شود ، پس عايشه صهيب را به نزد پدرش أبو بكر فرستاد وگفت : بگو أو را كه مرض حضرت سنگين شده است وخود نمىتواند به نماز حاضر شود وعلي بن أبي طالب مشغول پرستارى آن حضرت است ، تو برو وبا مردم نماز كن كه اين حالت نيكى است براي تو واين نماز بعد از اين بكار تو خواهد آمد .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1430 | العلامة المجلسي