تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1264

مساهمون:

ص١٢٦٤
گفتند : چگونه است اين يا بن رسول اللّه ؟ فرمود : شما موالات مىكنيد با دوستان أبو بكر وتبرى مىنمائيد از دشمنان أو هر كه باشد ، وهمچنين دوستى مىنمائيد با دوستان عمر وعثمان وبيزارى مىجوئيد از دشمنان ايشان هر كه باشد ، وچون به علي بن أبي طالب رسيديد مىگوئيد دوستانش را دوست مىداريم وبيزارى از دشمنان أو نمىجوئيم ! وچگونه جائز است ايشان را اين امر وحال آنكه شنيده‌اند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در حق علي بن أبي طالب عليه السّلام فرمود : « اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله » پس چرا دشمنى نمىكنند با دشمنان أو ووانمىگذارند واگذارندگان أو را ؟ اين از انصاف دور است . ويك ناانصافى ديگر آنكه هرگاه براي ايشان ذكر كنند كرامتي را كه حق تعالى به دعاى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم براي على ثابت گردانيده است انكار مىكنند ، وآنچه از براي غير أو از صحابه ذكر كنند باور مىكنند ، چنانكه نقل مىكنند كه عمر بن الخطاب در مدينه مشغول خطبه بود ودر اثناى خطبه ندا كرد كه : « اى جانب كوه » وصحابه از اين سخن متعجب شدند ! چون از نماز فارغ شدند گفتند : آن چه سخن بود كه در اثناى خطبه گفتى ؟ گفت : در اثناى خطبه نظر من افتاد بر آن لشكرى كه با سعد بن أبي وقاص به نهاوند فرستاده‌ام به جنگ كافران وحق تعالى پرده‌ها وحجابها را از پيش ديدهء من برداشت وديدهء مرا قوّت داد تا آنكه آنها را ديدم كه در پيش كوه نهاوند صف كشيده بودند وبعضي از كفار از پشت كوه مىخواستند كه از عقب ايشان درآيند پس كوه را ندا كردم كه دور شود تا كافران نتوانند از عقب مسلمانان درآيند وحق تعالى ظفر داد مسلمانان را بر كافران ! وگفت : حساب را نگاه داريد كه چون خبر ايشان به شما برسد بر شما معلوم خواهد شد كه در اين وقت جنگ واقع شده وچنان بوده كه من گفتم . وميان مدينه ونهاوند زيادة از پنجاه روز راه است ! وچون اين را نقل مىكنند از عمر كه خبر از دبر خود نداشت ، قبول مىكنند . وچون معجزه‌اى از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كه مظهر عجايب اولين وآخرين ومخزن اسرار آسمان وزمين است مىشنوند ، انكار مىكنند . پس حضرت امام محمد باقر عليه السّلام برگشت به نقل قصهء تبوك از زين العابدين عليه السّلام