تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1248

مساهمون:

ص١٢٤٨
وحضرت أمير المؤمنين را خليفهء خود گردانيد در مدينه وفرمود كه : جبرئيل به نزد من آمد وگفت : يا محمد ! خداوند علىّ اعلا تو را سلام مىرساند ومىفرمايد كه : يا محمد ! مىبايد يا تو بيرون روى وعلى در مدينه باشد يا تو در مدينه بمانى وعلى بيرون رود ، وچاره‌اى از يكى از اين دو چيز نيست زيرا كه من على را برگزيده‌ام براي يكى از اين دو چيز كه احدى از خلايق نمىداند كنه جلالت وبزرگى كسى را كه أطاعت مىكند در اين دو امر وثواب عظيم آن را كسى بغير از من نمىداند . پس چون حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را خليفه گردانيد در مدينه وخود متوجه جنگ شد ، منافقان در اين باب سخنان بسيار گفتند ومىگفتند كه : محمد را از على ملالى رو داده واز صحبت أو كراهتى بهم رسانيده وبه اين سبب أو را در اين سفر با خود همراه نبرد ، پس سخنان آن منافقان موجب ملال أمير المؤمنين گرديد واز پى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفت تا آنكه در حوالي مدينه به آن حضرت ملحق شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : يا علي ! به چه سبب از جاى خود حركت كردى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! سخنى چند از مردم شنيدم كه تاب آنها نياوردم . حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : يا علي ! آيا راضى نيستى كه تو از من بمنزلهء هارون باشى از موسى مگر آنكه پيغمبرى بعد از من نيست ؟ پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام به مدينه برگشت . پس منافقان تدبير كردند كه در راه آن حضرت را به قتل رسانند وحفيرهء طولانى در راه كندند به قدر پنجاه ذراع وروى آن حفيره را به حصيرها پوشاندند واندك خاكى بر روى حصيرها ريختند كه روى حصيرها پوشيده شد ، وحفيره را در مكاني كنده بودند كه البتة مرور آن حضرت بر آن مكان واقع مىشد ، وآن حفيره را بسيار عميق كرده بودند چون آن حضرت با أسب خود در آن حفيره افتد البتة هلاك شود ، وآن را در زمينى حفر كرده بودند كه در اطرافش سنگ بسيارى بود كه چون آن حضرت در آن گودال در افتد آن سنگها را بر أو بيندازند وجسد مباركش را در زير سنگ پنهان كنند . چون حضرت به نزديك آن مكان رسيد أسب حضرت گردن خود را گردانيد وبلند كرد