تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1208

مساهمون:

ص١٢٠٨
كرده‌اند كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خالد بن وليد را بسوى قبيله‌اى فرستاد كه ايشان را « بنو مصطلق » مىگفتند از قبيلهء بنى جذيمه وميان آن قبيله وبنو مخزوم كه قبيلهء خالد بودند در جاهليت عداوتى بود ، چون خالد به نزد ايشان رفت ايشان پيشتر به خدمت حضرت آمده وأطاعت كرده بودند ونامهء امانى از حضرت گرفته بودند ، چون ايشان اظهار اسلام وأطاعت كردند خالد امر كرد منادى را كه اذان نماز بگويد ، چون ايشان به گمان أمان بىحربه وسلاح به نماز حاضر شدند ونماز كردند وچون از نماز فارغ شدند امر كرد لشكر خود را بر ايشان تاختند وبسيارى از ايشان را كشتند وأموال ايشان را غارت كردند ؛ پس بقية السيف ايشان نامهء خود را برداشتند وبه خدمت حضرت آمدند وواقعه را عرض كردند . چون حضرت اين واقعهء شنيعهء هايله را شنيد رو به قبله آورد وفرمود : خداوندا ! پناه مىبرم بسوى تو از آنچه كرده است خالد بن وليد . پس در آن وقت غنيمتى از طلا وامتعه براي حضرت آورده بودند آنها را به أمير المؤمنين عليه السّلام داد وفرمود : يا علي ! برو به نزد بنى جذيمه از قبيلهء بنى مصطلق وايشان را راضى گردان از آنچه خالد كرده است با ايشان ؛ پس پاهاى مبارك خود را برداشت وفرمود : يا علي ! حكم أهل جاهليت را در زير پاهاى خود گذار ، يعنى به حكم خدا حكم كن ميان ايشان نه به حكم جاهليت . پس چون علي عليه السّلام به قبيلهء ايشان رسيد موافق حكم خدا ميان ايشان حكم نمود ، وچون به خدمت حضرت برگشت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيد : چه كردى در ميان ايشان ؟ فرمود : يا رسول اللّه ! أول هر خون كه در ميانشان ريخته شده بود ديهء آن را دادم ، وهر طفلى كه در شكم تلف شده بود غلامي يا كنيزى دادم ، وهر مالي كه از ايشان تلف شده بود تاوان دادم ، وزيادتى مال كه در نزد من ماند براي تاوان ظرفهاى سگهاى ايشان كه از آنها آب مىخورده‌اند دادم ، وبراي تاوان ريسمانهاى شبانان ايشان دادم ، وباز زيادتى ماند قدرى براي ترسيدن زنان وأطفال ايشان دادم وباز قدرى براي چيزها كه واقع شده باشد وايشان ندانند دادم ، وقدرى ديگر نزد ما ماند به ايشان دادم كه به طيب خاطر از تو راضى شوند .