را شكايت كنم به حضرت رسول .
فرمود : برو وقسم را بعمل آور كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در بالاى وادى ايستاده است .
پس امّ هانى به خدمت حضرت آمد در وقتي كه خيمه براي رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم برپا كرده بودند وغسل مىكرد وفاطمه عليها السّلام در خدمت آن حضرت بود ، چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم صداى امّ هانى را شنيد أو را شناخت وگفت : مرحبا خوش آمدى اى امّ هانى .
گفت : پدر ومادرم فداى تو باد ، چهها ديدم امروز از على .
حضرت فرمود كه : أمان دادم هر كه را تو أمان دادهاى .
حضرت فاطمه گفت : اى امّ هانى ! آمدهاى واز على شكايت مىكنى كه دشمنان خدا ورسول را ترسانيده است ؟
امّ هانى گفت : فداى تو شوم ، تقصير مرا ببخش .
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : خدا سعى على را جزاى نيك دهد كه در راه خدا رعايت هيچكس نمىكند ، وأمان دادم هر كه را امّ هانى أمان داده است براي قرابتي كه با على دارد « 1 » .
وباز شيخ طبرسى به سند موثق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در روز فتح داخل مكة شد ، پرسيد كه : كليد كعبه نزد كيست ؟ گفتند :
نزد مادر شيبه است ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شيبه را طلبيد وگفت : برو ومادر خود را بگو كه كليد را براي ما بفرستد .
چون پيغام را به مادرش رسانيد أو گفت : بگو مردان ما را كشتى اكنون مىخواهى كه كليد كعبه را كه مكرمت وعزت ماست از ما بگيرى ؟
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : بگو بفرستد واگر نه حكم به قتل أو مىكنم .
پس كليد را به دست پسر خود داد وبه خدمت حضرت فرستاد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كليد را گرفت وفرمود كه عمر را بطلبند ، چون آن بد گوهر حاضر شد حضرت فرمود كه : تو
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 105 - 111 .