ورسول خدا كردند ، پس در آيات آخر سوره خدا خبر داد به نفاق ايشان كه خدا مىداند آن كفر ونفاق را كه در سينههاى ايشان است ودر قيامت ايشان را رسوا خواهد كرد وجزا خواهد داد « 1 » .
وشيخ مفيد رحمة اللّه روايت كرده است در بيان غزوهء ذات السلاسل كه : روزى اعرابى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : گروهى از عرب در وادى الرمل جمع شدهاند وهمسوگند شدهاند كه در مدينه بر سر تو غارت بياورند ، پس حضرت فرمود كه ندا كردند ومسلمانان جمع شدند وبر منبر برآمد وبعد از اداى حمد وثناى پروردگار عالميان فرمود كه : اى گروه مسلمانان ! گروهى از كافران توطئه كردهاند كه بر سر ما غارت بياورند ، كي متوجه دفع ايشان مىشود ؟ پس گروهى از أصحاب صفّهء صفا از روى صدق ووفا برخاستند وگفتند : ما مىرويم هر كه را خواهى بر ما أمير كن ، پس حضرت قرعه زد بر هشتاد نفر از ايشان وأبو بكر را بر ايشان أمير كرد وفرستاد وعلم به دست أو داد وفرمود :
برو بر سر قبيلهء بنى سليم .
وچون مشركان بر سر كوهها ديده به آنها داشتند وأبو بكر از راه راست رفت آنها مطلع شدند وتهيهء خود را گرفتند ، وچون أبو بكر نزديك زمين ايشان رسيد زمين سنگلاخى بود وسنگ ودرخت بسيار داشت ومسكن ايشان در وادى بود كه داخل شدن آن وادى دشوار بود ، چون خواست كه داخل وادى شود مشركان بيرون آمدند وايشان را گريزاندند وجماعت بسيار از مسلمانان شهيد شدند ، پس أبو بكر گريخت وبرگشت ؛ وحضرت علم را به عمر داد وفرستاد وأو نيز از راه راست رفت ومشركان مطلع شدند ودر زير سنگها ودرختها پنهان شدند ، وچون عمر به وادى ايشان داخل شد بيرون آمدند وأو را نيز گريزاندند ؛ چون أو برگشت حضرت بسيار غمگين شد پس عمرو بن عاص گفت : يا رسول اللّه ! مرا بفرست كه مدار جنگ بر مكر است شايد به مكر خود بر ايشان غالب شوم ، وأو نيز از راه متعارف رفت وشكست يافت وبرگشت . وبه روايت ديگر : بجاى عمرو ،
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 438 - 439 .