تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1169

مساهمون:

ص١١٦٩
ودويست نفر از ايشان بسوى أو بيرون آمده‌اند وچون سخن ايشان را شنيده ترسيده است واز ايشان حذر نموده وترك قول من كرده وأطاعت امر من نكرده است واينك جبرئيل مرا از جانب خدا امر مىكند كه عمر را به جاى أو بفرستم با چهار هزار سوار ؛ اى عمر ! برو با نام خدا وچنان مكن كه برادرت أبو بكر كرد زيرا كه أو معصيت خدا ونافرمانى من كرد . وباز آنچه أبو بكر را امر كرده بود عمر را نيز به آنها امر كرد . وعمر با چهار هزار نفر از مهاجران وأنصار كه با أبو بكر بودند روانه شد وبه تأنّى مىرفت تا به ايشان رسيد وباز دويست نفر از ايشان بيرون آمدند وآنچه به أبو بكر گفتند به أو گفتند وأو بزودى برگشت ونزديك شد كه عقلش پرواز كند از ترس آنچه ديد از كثرت وتهيه واستعداد ايشان وگريزان برگشت ؛ پس جبرئيل خبر أو را به حضرت داد كه أو نيز گريخت ، وحضرت بر منبر برآمد وحمد وثناى خدا ادا كرد ومسلمانان را خبر داد كه عمر با أصحاب خود برگشت وعاصى من گرديد . چون عمر به خدمت حضرت رسيد وسخن ايشان را نقل كرد حضرت فرمود : اى عمر ! نافرمانى خداوند رحمان كردى وخلاف گفتهء من كردى وعمل براي خود كردى ، خدا قبيح گرداند روى تو را ، واكنون جبرئيل از جانب حق تعالى مرا امر كرده است كه علي بن أبي طالب را با اين گروه مسلمانان بفرستم وخبر داد كه خدا با أو وأصحاب أو فتح خواهد كرد . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد وأو را وصيت نمود به آنچه أبو بكر وعمر را به آنها وصيت نموده بود وخبر داد آن حضرت را كه خدا بر دست أو فتح كرامت خواهد كرد ؛ پس حضرت با گروه مهاجران وأنصار متوجه آن ديار گرديد وبر خلاف رفتار أبو بكر وعمر مىرفت وبه تعجيل رفت به حدى كه مىترسيدند كه اسبان ايشان بماند وايشان از تعب مانده شوند ، پس حضرت به ايشان گفت : مترسيد بدرستى كه حضرت مرا امرى كرده است وما را وعدهء نصرت وظفر فرموده است پس شاد باشيد كه آخر كار به خير است ، پس مسلمانان شاد شدند وآنچه فرمود أطاعت كردند تا به جائى رسيدند كه لشكر كفار ايشان را وايشان لشكر كفار را مىديدند ، پس ايشان را فرمود كه : فرود آئيد .