وفرمود : من براي مردان شرط كردم نه براي زنان ، پس هر كه از مردان مىآمد حضرت پس مىداد وهر كه از زنان مىآمد بعد از امتحان ، مهرش را به شوهرش مىداد وزن را نمىداد « 1 » .
وشيخ طبرسى وقطب راوندى وشيخ مفيد وغير ايشان از علماى شيعه وصاحب جامع الأصول وأكثر محدثان عامه روايت كردهاند كه : در صلح حديبيه سهيل بن عمرو با گروهى از مشركان به نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمدند وگفتند : جماعتى از پسران وبرادران وغلامان ما به نزد تو آمدهاند كه خبري از دين ندارند واز خدمت أموال ومزارع ما گريختهاند ، ايشان را به ما پس ده .
حضرت فرمود : اى گروه ! يا دست از اين سخنان برمىداريد يا مىفرستيم بر شما كسى را كه بزند گردنهاى شما را به شمشير در راه دين ، خدا دل أو را به ايمان امتحان كرده است ، پس يكى از صحابه گفت : آن مرد أبو بكر است ؟ فرمود : نه ؛ گفت : عمر است ؟ فرمود : نه ؛ عرض كرد : پس كيست ؟ حضرت فرمود : آن است كه نعل مرا پينه مىكند ، همه دويدند كه ببينند كيست ، ديدند كه حضرت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السّلام نعل حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را پينه مىكرد زيرا كه بندش گسيخته بود .
وبه روايت جامع الأصول : أبو بكر وعمر پرسيدند : كيست أو يا رسول اللّه ؟ فرمود : آن است كه نعل مرا پينه مىكند « 2 » .
محدثان خاصه وعامه روايت كردهاند : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متوجه حديبيه شد وبه منزل جحفه فرود آمد ، در آن منزل آب نبود پس مشكها را به سعد بن مالك داد كه برود وآب بياورد ، چون اندك راهى رفت برگشت وگفت : يا رسول اللّه ! چون پارهاى راه رفتم از ترس نتوانستم كه قدم بردارم وبرگشتم ؛ پس ديگرى را فرستاد وأو نيز برگشت ؛ پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد ومشكها را به أو داد وآن حضرت روانه شد ودر
هامش
( 1 ) . مجمع البيان 5 / 273 .
( 2 ) . رجوع شود به إعلام الورى 189 وارشاد شيخ مفيد 1 / 122 وتأويل الآيات الظاهرة 2 / 602 وجامع الأصول 9 / 223 - 224 وسنن ترمذى 5 / 592 وتاريخ بغداد 1 / 133 وكفاية الطالب 97 .