يُقاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا
« 1 » يعنى : « پس اگر اعراض كنند كافران از ايمان وهجرت ، پس بگيريد ايشان را وبكشيدشان هرجا كه بيابيد ايشان را ومگيريد از ايشان دوستى وياورى مگر آنان كه پيوند كنند بسوى گروهى كه واقع شده است ميان شما وايشان پيمانى يا آمدند بسوى شما وحال آنكه تنگ بود سينههاى ايشان از آنكه با شما جنگ كنند يا جنگ كنند با قوم خود واگر خواستى خدا هرآينه مسلط ساختى ايشان را بر شما پس هرآينه با شما قتال كردندى پس اگر از شما كناره كنند وكارزار نكنند با شما والقاء كنند بسوى شما انقياد واستسلام را پس نداد خدا مر شما را بر ايشان راهى » .
وعلي بن إبراهيم گفته است : محال أشجع « بيضا » و « حل » « 2 » و « مستباح » بود ونزديك بودند به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ومىترسيدند به سبب نزديكى ايشان به حضرت كه حضرت بر سر ايشان بفرستد وبا ايشان قتال كند وحضرت نيز از ايشان متوهم بود كه مبادا غارت آورند بر أطراف مدينه وقصد داشت كه بر سر ايشان برود ؛ در اين انديشه بود كه ناگاه خبر رسيد كه أشجع كه هفتصد نفر بودند با رئيس خود مسعود بن رجيله آمدهاند ودر درهء « سلع » نزول كردهاند .
اين قضية در ماه ربيع الآخر سال ششم هجرت بود ؛ پس حضرت أسيد بن حصين را طلبيد وفرمود : برو با چند نفر از أصحاب خود به نزد ايشان ومعلوم كن كه براي چه آمدهاند ؟ پس أسيد با سه نفر به نزد ايشان رفت وپرسيد كه : براي چه آمدهايد ؟ پس مسعود بن رجيله برخاست وسلام كرد بر أسيد وأصحاب أو وگفت : آمدهايم با محمد صلح كنيم واز أو أمان بطلبيم .
پس أسيد به خدمت پيغمبر آمد وگفت چنين مىگويند ، حضرت فرمود : ترسيدهاند كه من به جنگ ايشان بروم وبه اين جهت آمدهاند كه ميان من وايشان صلحى منعقد شود ؛
هامش
( 1 ) . سورهء نساء : 89 و 90 .
( 2 ) . در مصدر « جبل » ذكر شده است .