بود ، چون شوهرش حاضر شد از پى لشكر حضرت آمد ، وچون حضرت فرود آمد وفرمود : كي امشب پاسبانى ما مىكند ؟ پس يكى از مهاجران ويكى از أنصار گفتند : ما حراست مىكنيم ، ودر دهان دره ايستادند ، مهاجر خوابيد وانصارى را گفت : تو أول شب حراست بكن ومن در آخر شب ، پس انصارى به نماز ايستاد وچون شوهر آن زن آمد وديد كه شخصي ايستاده است تيرى بر أو انداخت وتير بر بدن انصارى نشست ، انصارى تير را كشيد ونماز را قطع نكرد ، پس تير ديگر انداخت آن را نيز كشيد از بدن خود ونماز را قطع نكرد وتير سوم را كشيد وانداخت وبه ركوع وسجود رفت وسلام گفت ورفيق خود را بيدار كرد وأو را اعلام كرد كه دشمن آمده است ، چون شوهر آن زن ديد كه ايشان مطلع شدند گريخت ، وچون مهاجر حال انصارى را ديد گفت : سبحان اللّه چرا در تير أول مرا بيدار نكردى ؟ ! گفت : سوره مىخواندم ونخواستم كه آن سوره را قطع كنم وچون تيرها پياپى شد به ركوع رفتم ونماز را تمام كردم وتو را بيدار كردم وبخدا سوگند اگر نه خوف آن داشتم كه مخالفت حضرت كرده باشم ودر پاسبانى تقصير كرده باشم هرآينه جانم قطع مىشد پيش از آنكه آن سوره را قطع كنم « 1 » !
چنين بودهاند عابدان پيشتر * منم عابد اكنون كه خاكم بسر
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام 3 / 203 و 208 ؛ كامل ابن أثير 2 / 174 - 175 ؛ البداية والنهاية 4 / 84 و 87 .