الأسد » رفت زن فاسقهاى از بنى حطمه كه أو را « عصما » مىگفتند ودر مجالس أوس وخزرج مىگرديد وشعري چند مىخواند ومذمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىكرد ومردم را تحريص بر جنگ آن حضرت مىنمود ، ودر آن وقت از بنى حطمه بغير از يك كس كه أو را عمير بن عدي مىگفتند كسى مسلمان نشده بود ، چون حضرت برگشت عمير در بامداد آن روز رفت وآن زن را به قتل رسانيد وبه خدمت حضرت آمد وگفت : من عصما را كشتم براي آنكه نسبت به تو بد مىگفت ، حضرت دست بر كتف أو زد وفرمود : اين مردى است كه خدا ورسول را غائبانه يارى مىكند ، خون آن زن پايمال است وكسى را در آن منازعه نخواهد بود ، عمير گفت : چنانكه حضرت فرمود چون برگشتم پسرانش أو را دفن مىكردند وهيچكس با من در كشتن أو سخن نگفت « 1 » .
ابن أبي الحديد وابن أثير روايت كردهاند كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از غزوهء حمراء الأسد مراجعت فرمود در راه معاوية بن مغيرة بن أبي العاص وأبو غرهء جمحى را گرفتند كه از لشكر كفار مانده بودند ، پس أبو غره را فرمود تا گردن زدند چنانكه گذشت ، ومعاوية بيني حضرت حمزه را با بعضي از اعضاى أو بريده بود وراه را گم كرد وصبح به خانهء عثمان پناه برد ، چون عثمان أو را ديد گفت : مرا وخود را هلاك كردى ، گفت : تو از همه به من نزديكترى در نسب به تو پناه مىبرم كه از براي من أمان بطلبى ، پس عثمان أو را در خانه پنهان كرد وآمد كه ببيند از أو نزد حضرت چه مذكور مىشود . چون به مجلس حضرت حاضر شد شنيد كه حضرت مىفرمايد : معاوية در مدينه است أو را طلب كنيد ، پس يكى از صحابه گفت : همانا در خانهء عثمان است ؛ چون به خانهء عثمان آمدند أم كلثوم دختر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نشان داد كه أو را در فلان موضع پنهان كرده است ، پس أو را بيرون آوردند وبه خدمت حضرت آوردند .
چون عثمان ديد كه أو را آوردند گفت : بخدا سوگند كه من آمده بودم كه براي أو أمان بگيرم ، أو را به من ببخش ؛ حضرت فرمود : أو را به تو بخشيدم به شرط آنكه بعد از سه روز
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 86 ودر آن بجاى « بنى خطمه » ، « بنى حطمه » است .