تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 989

مساهمون:

ص٩٨٩
شيخ طبرسى از أبان بن عثمان روايت كرده است وعلي بن إبراهيم در تفسيرش ونعمانى در تفسيرش از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : چون قريش برگشتند ، از برگشتن پشيمان شدند وبا يكديگر مشورت مىكردند كه برگردند ومدينه را غارت كنند ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : كيست كه خبر قريش را براي من بياورد ؟ هيچ‌كس جواب نگفت ، پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام با آن جراحتها كه در بدنش بود گفت : من مىروم يا رسول اللّه ، فرمود : برو اگر بر اسبان سوارند وشتران را جنيبت مىكشند پس بدان كه ارادهء مدينه دارند وبخدا سوگند كه اگر ارادهء مدينه نمايند ايشان را نفرين خواهم كرد كه بزودى عذاب بر ايشان نازل شود ، واگر بر شتران سوارند واسبان را جنيبت مىكشند ، ارادهء مكة دارند . پس حضرت أمير عليه السّلام ايشان را تعاقب كرد وخبر آورد كه بر شتران سوار بودند واسبان را كتل مىكشيدند پس حضرت مراجعت نمود ، وچون داخل مدينه شدند جبرئيل نازل شد وگفت : يا محمد ! خدا تو را امر مىكند كه از پى قريش بروى وايشان را تعاقب كنى وبايد كه با تو بيرون نيايند مگر آنان كه جراحت يافته‌اند ، پس حضرت امر فرمود منادى را ندا كرد كه : اى گروه مهاجران وأنصار ! هر كه جراحتي دارد بايد كه بيرون آيد وهر كه جراحت ندارد بماند . ومجروحان صحابه ضمادها بر جراحتهاى خود مىگذاشتند ومشغول مداوا بودند ، پس حق تعالى فرستاد
وَلا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ
« 1 » يعنى : « سستى مكنيد
هامش
( 1 ) . سورهء نساء : 104 .