وشيخ طوسي از أبو سعيد خدري روايت كرده است كه : در روز أحد روى مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شكست ودندان رباعيهء آن جناب شكست ، پس برخاست ودست بسوى آسمان بلند كرد وگفت : بدرستى كه غضب خدا شديد شد بر يهود به سبب آنكه گفتند : عزير پسر خداست ، وشديد شد غضب خدا بر نصارى در وقتي كه گفتند : مسيح پسر خداست ، وبدرستى كه غضب خدا شديد است بر كسى كه خون مرا بريزد وآزار عترت وأهل بيت من بكند « 1 » .
وعياشى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : در روز أحد أصحاب آن جناب همه گريختند وهر چند حضرت ايشان را خواند برنگشتند ، پس حق تعالى جزا داد ايشان را غمى بر غمى واز غم به خواب رفتند وچون بيدار شدند گفتند : كافر شديم ، پس أبو سفيان بر كوه بالا رفت وفخر كرد به خداى خود هبل وگفت :
بلند شو اى هبل ! حضرت فرمود : خدا بلندتر وجليلتر است ؛ پس دندان رباعيهء آن حضرت را شكستند وبن دندان أو را خسته كردند ، پس دعا كرد : خداوندا ! تو را سوگند مىدهم وعدهء مرا كه كرده بودى به عمل آورى واگر مرا يارى نكنى كسى تو را بندگى نخواهد كرد .
پس نظرش بر علي عليه السّلام افتاد واز أو پرسيد : كجا بودى ؟ گفت : در جنگ بودم واز جنگگاه حركت نكردم ، فرمود : من به تو اين گمان دارم ؛ پس فرمود : يا علي ! آبى بياور كه خون از روى خود بشويم ، پس علي عليه السّلام آب در ميان سپر كرد واز براي آن حضرت آورد ، حضرت از سپر اظهار كراهت نمود وفرمود : آب را در دست خود كن وبياور ، پس آب در كف خود كرد وآورد تا حضرت روى أنور خود را شست « 2 » .
وابن بابويه از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه : در روز چهارشنبه رو ودندان حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شكسته شد « 3 » .
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 142 .
( 2 ) . تفسير عياشى 1 / 201 .
( 3 ) . علل الشرايع 598 .