شيخ طبرسى وقطب راوندى وغير ايشان روايت كردهاند كه : در سال هشتم نبوت چون كفار قريش ومشركان مكة اسلام حمزه عليه السّلام را ديدند وحمايت نجاشي مهاجران را واسلام أو را شنيدند وشدت حمايت أبو طالب وأكثر بني هاشم آن حضرت را مشاهده كردند واسلام در قبايل عرب منتشر شد وحقّيّت آن حضرت بر أكثر خلق ظاهر شد ، از مشاهده واستماع اين أحوال مضطرب شدند ونائرهء حسد وشرك در سينهء پركينهء ايشان مشتعل گرديده ودر « دار النّدوه » كه محلّ مشورت ايشان بود جمع شدند وتدبير ايشان بر آن قرار يافت كه با يكديگر اتفاق كردند وسوگند خوردند بر عداوت آن حضرت ونامهاى در ميان خود نوشتند كه با بني هاشم طعام نخورند وسخن نگويند وبا ايشان خريدوفروش نكنند ودختر به ايشان ندهند واز ايشان دختر نگيرند تا مضطر شوند وآن حضرت را به ايشان بدهند تا بكشند وهمه با يكديگر متفق باشند در عزم كشتن آن حضرت كه هرگاه بر أو دست بيابند أو را به قتل رسانند .
وچون اين خبر به حضرت أبو طالب رسيد بني هاشم را جمع كرد وهمه چهل مرد بودند وبه ايشان گفت كه : بكعبه وحرم سوگند ياد مىكنم كه اگر از دشمن خارى به پاى محمد برود همهء شما را هلاك خواهم كرد ؛ وحضرت را با ساير بني هاشم به درّهاى كه آن را « شعب أبى طالب » مىگفتند برد وأطراف آن درّه را ضبط كرد ودر شب وروز پاسبانى آن حضرت مىنمود ، وچون شب مىشد شمشير خود را برمىداشت در وقتي كه آن حضرت مىخوابيد مانند پروانه برگرد آن شمع محفل نبوت مىگرديد ، ودر أول شب آن حضرت را در جائى مىخوابانيد وچون پاسى از شب مىگذشت آن حضرت را از آنجا به جائى ديگر نقل مىفرمود وعزيزترين فرزندان خود علي بن أبي طالب را
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 795
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٩٥