بيست وچهارم - سيد مرتضى وابن شهرآشوب وراوندى وغير ايشان روايت كردهاند كه : نابغهء جعدى بر آن جناب شعر مىخواند ، بيتي خواند كه مضمونش اين بود :
« رسيديم به آسمان از عزت وكرم واميد داريم بالاتر از آن را » ، حضرت فرمود : بالاتر از آسمان كجا را گمان دارى ؟ عرض كرد : بهشت يا رسول اللّه ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود :
نيكو گفتى خدا دهان تو را نشكند . راوي گفت : من أو را ديدم صد وسى سال از عمر أو گذشته بود ودندانهاى أو در پاكيزگى وسفيدى مانند گل بابونه بود وجميع بدنش درهم شكسته بود بغير از دهانش ؛ وبه روايت ديگر : هر دندانش كه مىافتاد از آن بهتر مىروئيد « 1 » .
بيست وپنجم - راوندى روايت كرده است كه : روزى زنى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وعرض كرد : يا رسول اللّه ! من زن مسلمانى هستم وشوهرى در خانه دارم مانند زنان ، حضرت فرمود : شوهر خود را بطلب ، چون حاضر شد از زن پرسيد : آيا شوهر خود را دشمن مىدارى ؟ عرض كرد : بلى ، حضرت از براي ايشان دعا كرد وپيشانيهاى ايشان را به يكديگر چسبانيد وفرمود : خداوندا ! الفت ده ميان ايشان وهر يك را محبوب ديگرى گردان ؛ بعد از آن زن گفت كه : هيچكس نزد من از شوهرم محبوبتر نيست ، حضرت فرمود : شهادت بده كه منم پيغمبر خدا « 2 » .
بيست وششم - راوندى وابن شهرآشوب روايت كردهاند كه : عمرو بن الحمق خزاعي آب داد آن حضرت را وحضرت دعا كرد از براي أو كه : خداوندا ! أو را از جوانى خود بهرهمند گردان ؛ پس هشتاد سال از عمر أو گذشت ويك موى سفيد بر محاسن أو ظاهر نشد « 3 » .
بيست وهفتم - روايت كرده است از عطا كه گفت : ميان سر مولاي خود سايب بن
هامش
( 1 ) . امالى سيد مرتضى 1 / 192 با اندكى اختلاف ؛ خرايج 1 / 51 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 117 و 214 . ونيز رجوع شود به الأغاني 5 / 12 .
( 2 ) . خرايج 1 / 51 . ونيز رجوع شود به مناقب ابن شهرآشوب 1 / 117 ودلائل النبوة 6 / 228 .
( 3 ) . خرايج 1 / 52 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 118 ؛ أسد الغابة 4 / 206 ؛ كنز العمال 13 / 495 .