مادرش گفت : خداوندا ! اگر مىدانى كه من بسوى تو وپيغمبر تو هجرت كردهام به اميد آنكه در هر شدت مرا يارى كنى ، پس اين مصيبت را بر من بار مكن ، پس حضرت جامه را از روى أو دور كرد وزنده شد وبرخاست وبا آن حضرت طعام خورد « 1 » .
سيزدهم - راوندى وغير أو از أسامة بن زيد روايت كردهاند كه گفت : در خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متوجه حجة الوداع شديم ، چون به وادى روحا رسيديم زنى كودكى را بر دوش خود گرفته خدمت آن حضرت آمد گفت : يا رسول اللّه ! اين كودك تا متولد شده است پيوسته گلويش مىگيرد ومصروع وبيهوش است ، حضرت آن طفل را گرفت وآب دهان مبارك خود را در دهان أو انداخت وشفا يافت ، وارادهء قضاى حاجت نمود ودر آن صحرا موضعي نبود كه حضرت از مردم پنهان شود فرمود كه : برو به نزد آن درختهاى خرما وسنگها وبگو به درختان كه رسول خدا شما را امر مىكند كه نزديك يكديگر شويد وسنگها را بگو كه شما را امر مىكند كه دور شويد ؛ اسامة گفت : بحقّ آن خداوندى كه أو را به راستى فرستاده است چون فرمودهء آن حضرت را گفتم به درختان ديدم نزديك شدند وبه يكديگر متصل گرديدند وسنگها از عقب آن پراكنده شدند تا حضرت در عقب درختان قضاى حاجت نمود ، وچون بيرون آمد درختان وسنگها به جاى خود برگشتند « 2 » .
چهاردهم - شيعه ومخالف به طرق بسيار روايت كردهاند كه : پيش از آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسوى مدينه هجرت نمايد در مدينه طاعون وبيمارى زيادة از همهء شهرها بود ، چون حضرت داخل مدينه شد فرمود : خداوندا ! محبوب گردان بسوى ما مدينه را چنانكه مكة را بسوى ما محبوب گردانيده وهوايش را براي ما صحيح گردانيدى وبا بركت گردان براي ما صاع ومدش را وبيماريش را به جحفه منتقل گردان « 3 » ، پس به بركت دعاى آن حضرت هواي مدينه از همه جا صحيحتر است ونعمتها در آنجا از همهء بلاد فراوانتر
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 45 ؛ دلائل النبوة 6 / 50 و 51 .
( 2 ) . خرايج 1 / 45 . ونيز رجوع شود به دلائل النبوة 6 / 25 .
( 3 ) . خرايج 1 / 49 ؛ سيرهء ابن هشام 1 / 589 ؛ دلائل النبوة 2 / 566 - 569 .