رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : مادرم فوت شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گريست وفرمود كه : واللّه مادر من نيز بود ، پس به جنازهء أو حاضر شد وپيراهن ورداى خود را داد وفرمود : يا علي ! أو را در اينها كفن كن وچون فارغ شوى مرا خبر كن ؛ چون فاطمه را بيرون آوردند رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر أو نمازى كرد كه پيش از آن وبعد از آن بر كسى چنان نماز نكرده بود ، پس رفت ودر قبرش خوابيد ، وچون أو را در قبر گذاشتند گفت : اى فاطمه ! ، جواب داد : لبيك يا رسول اللّه ، فرمود : آيا يا فتى آنچه خدا تو را وعده داد به راستى ؟ گفت : بلى خدا تو را جزاى نيكو بدهد . پس مدتي با أو راز گفت در قبر وبيرون آمد ، گفتند : يا رسول اللّه ! در باب فاطمه كارى چند كردى كه با ديگرى نكردى ! فرمود : روزى من به أو گفتم كه : مردم از قبرهاى خود برهنه محشور مىشوند وأو فرياد كرد : وا سوأتاه زهى رسوايى ، پس من پيراهن خود را بر أو پوشانيدم واز خدا طلبيدم كه كفنهاى أو را كهنه نكند تا با آنها داخل بهشت شود ؛ وروزى ضغطه وسؤال قبر را به أو گفتم وأو استغاثهء بسيار كرد ، من در قبر أو خوابيدم واز خدا طلبيدم كه درى از قبر أو بسوى بهشت گشود وقبر أو را باغي از باغهاى بهشت گردانيد « 1 » .
هفتم - در خرايج روايت كرده است كه : روزى حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آهويى را طلبيد وامر كرد كه آن را ذبح كردند وبريان كردند وچون حاضر ساختند فرمود : گوشتش را بخوريد واستخوانهايش را مشكنيد ، پس پوستش را فرمود پهن كردند واستخوانهايش را در ميانش ريختند ودعا كرد تا آهو زنده شد ومشغول چريدن گرديد « 2 » .
هشتم - در خرايج وإعلام الورى ومناقب مروى است كه : كودكى را به خدمت آن حضرت آوردند كه براي أو دعا كند ، چون سرش را كچل ديد ومو نداشت دست مبارك بر سرش كشيد ودر ساعت مو بر آورد وشفا يافت ، چون اين خبر به أهل يمن رسيد طفلى را به نزد مسيلمة آوردند كه براي أو دعا كند ، مسيلمة دست بر سرش كشيد وآن طفل كچل
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات 287 .
( 2 ) . خرايج 2 / 584 .