أول - شيخ مفيد وشيخ طوسي وقطب راوندى وابن شهرآشوب وساير محدثان خاصه وعامه روايت كردهاند كه أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا طلبيد در جنگ خيبر وديدهء خود را از درد وآزار نمىتوانستم گشود پس آب دهان مبارك خود را بر ديدههاى من ماليد ودر ساعت شفا يافتم وعمامهء خود را بر سر من بست وفرمود :
خداوندا ! سرما وگرما را از أو دور گردان ، از بركت دعاى آن حضرت تا امروز از سرما وگرما متأثر نشدم . وحضرت أمير عليه السّلام در زمستانهاى سرد با يك پيراهن مىگرديد وپروا نمىكرد « 1 » .
دوم - ابن شهرآشوب وغير أو روايت كردهاند كه : در أيام طفوليت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مكة قحط عظيمى بهم رسيد وبعضي از قريش گفتند : به لات وعزّى پناه بريد ، وبعضي گفتند : به منات پناه بريد ، پس ورقة بن نوفل گفت : چرا از حق دور افتادهايد ؟ در ميان شما بقيهء إبراهيم وسلالهء إسماعيل عليهما السّلام هست ، أبو طالب را در طلب باران شفيع گردانيد ؛ پس أبو طالب بيرون آمد وكودكى چند در دور أو بودند ودر ميان ايشان طفلى بود مانند خورشيد تابان يعنى پيغمبر آخر الزمان پس آن مهر سپهر نبوّت آمد وپشت به كعبه داد ودست بسوى آسمان بلند كرد ودر همان ساعت ابرى پيدا شد وباران ريخت ، پس أبو طالب قصيدهاى در شأن آن حضرت أنشأ نمود كه مضمون يك بيتش اين است :
« سفيد رويى كه از بركت روى مباركش طلب باران از ابر مىنمايد ، فيضبخش يتيمان
هامش
( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد 1 / 126 ؛ امالى شيخ طوسي 89 ؛ خرايج 1 / 57 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 2 / 336 و 3 / 153 ؛ مسند أحمد بن حنبل 2 / 168 و 342 ؛ مناقب ابن المغازلي 111 ؛ ترجمة الامام على من تاريخ دمشق 1 / 216 به بعد . همچنين براي اطلاع بيشتر از مصادر عامه رجوع شود به إحقاق الحق 5 / 435 به بعد .