تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : در عقب يمن واديى هست كه آن را « برهوت » مىگويند ودر آن وادى جز مارهاى سياه وبوم جانورى نمىباشد ، ودر آن وادى چاهى هست كه آن را « بلهوت » مىنامند وهر پسين أرواح كافران ومشركان را بسوى آن چاه مىبرند واز صديد جهنم در آنجا مىآشامند ، در پشت آن وادى گروهى چند هستند كه ايشان را « ذريح » مىگويند ، چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به رسالت مبعوث شد گوساله‌اى در ميان ايشان دم خود را به زمين زد وبه آواز بلند فرياد زد : اى آل ذريح ! مىگويم به صداى فصيح كه مردى آمده است در تهامه ومردم را دعوت مىكند بسوى شهادت « لا إله إلّا اللّه » . وبه روايت ديگر گفت : اى آل ذريح ! شما را مىخوانم بسوى عمل نيكو ، فرياد كننده‌اى آواز مىكند به زبان فصيح كه : خدايى نيست بجز خداوندى كه پروردگار عالميان است ومحمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسول خدا بهترين پيغمبران است وعلي عليه السّلام وصىّ أو بهترين أوصيا است . آن قوم گفتند : براي امر عظيمى خدا اين گوساله را به سخن آورد ؛ پس بار ديگر چنين در ميان ايشان ندا كرد ، ايشان كشتى ساختند وهفت نفر را در آن سوار كردند واز توشه آنچه خدا در دلشان افكند همراه ايشان كرده وبادبان كشتى را بلند وبه دريا رها كردند ، پس به امر خدا بىتدبير ناخدا باد ايشان را به جدّه رسانيد ، چون به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمدند پيش از آنكه سخن بگويند حضرت فرمود : اى آل ذريح ! گوساله در ميان شما ندا كرد ؟ عرض كردند : بلى يا رسول اللّه ، بر ما عرض كن دين وكتاب خود را . پس حضرت دين اسلام وقرآن وواجبات وسنّتها وشرايع دين را تعليم ايشان كرد ومردى از بني هاشم را بر ايشان والى كرد وبا ايشان فرستاد وتا حال ايشان بر دين حق هستند واختلافى در ميان ايشان نيست « 1 » .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به كافى 8 / 261 وخرايج 2 / 496 واختصاص 296 ومختصر بصائر الدرجات 17 . ودر بحار الأنوار 17 / 398 آمده است كه راوندى اين روايت را در قصص الأنبياء از شيخ صدوق نقل نموده است در حالي كه در قصص الأنبياء 287 اين روايت بدون ذكر نام شيخ صدوق آمده است .