تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
سوم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : طفلى دير به سخن آمده بود وگمان مىكردند لآل است ، أو را به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند ، حضرت از أو پرسيد : من كيستم ؟ گفت : تويى رسول خدا ؛ وبعد از آن به سخن آمد « 1 » . چهارم - ابن شهرآشوب روايت كرده است كه عمرو بن منتشر به خدمت آن حضرت عرض كرد : ماري در وادى ما بهم رسيده است وقادر بر دفع آن نيستيم اگر آن را از ما دفع مىكنى ودرخت خرمايى كه در وادى ما خشك شده وريخته است آن را برمىگردانى وبه بار مىرسانى ما ايمان به تو مىآوريم . چون حضرت به وادى ايشان رفت آن مار بيرون آمد وفرياد مىكرد مانند شتر مست وگاو وخود را بر زمين مىكشيد ، چون نظرش بر آن حضرت افتاد بر دم خود ايستاد وسلام كرد بر آن حضرت ، حضرت أو را امر كرد از وادى ايشان بيرون رود . پس حضرت به نزد آن درخت آمد ودست مبارك خود را بر آن كشيد ودر همان ساعت بلند شد وميوه داد وچشمهء آبى از زيرش جارى شد « 2 » . پنجم - روايت كرده است كه : در حجة الوداع طفلى را در جامه‌اى پيچيده به نزد آن حضرت آوردند كه براي أو دعا كند ، چون أو را به دست مبارك گرفت از أو سؤال نمود : من كيستم ؟ گفت : تويى محمد رسول خدا ؛ فرمود : راست گفتى اى مبارك ، پس أو را پيوسته مبارك يمامه مىگفتند « 3 » . ششم - معجزات متواتره كه در وقت رفتن به غار وفرار نمودن از أشرار از آن حضرت به ظهور آمد واز جملهء آنها آن بود كه : حق تعالى عنكبوت را فرستاد بر در غار خانه‌اى تنيد ويك جفت كبوتر حرم آمدند وبر در غار آشيان كردند ، چون قريش نشان پاى آن حضرت را گرفته تا نزديك غار آمدند وتنيدن عنكبوت وآشيان كبوتر را ديدند گفتند : اگر كسى ديشب به اين غار رفته بود خانهء عنكبوت خراب مىشد وكبوتر در اينجا قرار
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 138 ؛ سيرهء ابن إسحاق 278 ؛ دلائل النبوة 6 / 61 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 139 . ( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 179 .