تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
ساعت محو شد « 1 » . چهل وهفتم - در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام مذكور است كه عمار بن ياسر گفت : روزى به خدمت آن حضرت رفتم وهنوز در پيغمبرى أو شك داشتم وگفتم : يا رسول اللّه ! تصديق به تو نمىتوانم كرد زيرا در دل من شكّى هست ، آيا معجزه‌اى دارى كه دفع آن شك از من بكند ؟ حضرت فرمود : چون به خانه برگردى هر درخت وسنگ را كه ببينى از حال من از آن سؤال كن . چون برگشتم به هر درخت وسنگ كه رسيدم گفتم : اى درخت واى سنگ ! محمد دعوى مىكند كه تو شهادت مىدهى براي پيغمبرى أو . پس آن به سخن مىآمد ومىگفت : شهادت مىدهم كه محمد رسول پروردگار ماست « 2 » . چهل وهشتم - در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام مذكور است كه : مردى از مؤمنان روزى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد ، حضرت از أو پرسيد كه : چگونه مىيابى دل خود را با برادران مؤمن تو كه موافقند با تو در محبت محمد وعلى وعداوت دشمنان ايشان ؟ گفت : ايشان را مانند جان خود مىدانم ، هرچه ايشان را به درد مىآورد مرا به درد مىآورد ؛ هرچه ايشان را شاد مىگرداند مرا نيز شاد مىگرداند ؛ هرچه ايشان را غمگين مىكند مرا غمگين مىكند . حضرت فرمود : پس تويى دوست خدا وپروا مكن از بلاها وتنگيهاى دنيا كه حق تعالى به سبب آنچه گفتى آن قدر نعمت به تو خواهد داد كه احدى از خلق خدا چنين سودى نكرده باشد مگر كسى كه بر مثل حال تو باشد ، پس راضى وشاد باش به اين حال نيكى كه دارى به عوض مالها وفرزندان وغلامان وكنيزان كه ديگران دارند ، بدرستى كه تو با اين حال از همهء توانگران غنىترى ، پس زنده دار همهء أوقات خود را به صلوات
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 161 . ( 2 ) . تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 599 .