اسامة را فرمود كه يك درهم به أو بدهد وآن مرد شاد شد وگفت : اين درهم چند برابر قيمت ما هي من است .
پس آن مؤمن در حضور ايشان ما هي را شكافت ، ناگاه دو گوهر نفيس از ميان شكم ما هي بيرون آمد كه به دويست هزار درهم مىارزيد ، آن منافقان بسيار محزون شدند واز پى صاحب ما هي رفتند گفتند : در ميان شكم ما هي تو دو گوهر گرانبها پيدا شد وتو ما هي را فروختهاى وآنها را نفروختهاى برگرد وگوهرها را بگير .
چون صاحب ما هي آمد وگوهرها را گرفت در دست أو دو عقرب شدند ودستهاى أو را گزيدند ؛ ماهىفروش فرياد زد وآنها را از دست انداخت .
أبو بكر وعمر گفتند : اينها از جادوى محمد عجب نيست .
پس آن مؤمن در شكم ما هي دو گوهر گرانبهاى ديگر يافت وبرداشت .
باز منافقان به صاحب ما هي گفتند : اينها نيز از توست بگير .
چون اراده كرد بگيرد دو مار شدند وبر أو حمله كردند وأو را گزيدند .
صاحب ما هي فرياد زد : بگير اينها را كه من نمىخواهم ؛ پس آن مؤمن مارها وعقربها را گرفت وبه اعجاز حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چهار جواهر قيمتي شدند ؛ وأبو بكر وعمر به يكديگر گفتند : كسى را در سحر از محمد ماهرتر نديدهايم .
آن مؤمن گفت : اى دشمنان خدا ! اگر اينها سحر است پس بهشت ودوزخ نيز سحر است ، اى دشمنان خدا ! ايمان بياوريد به خداوندى كه نعمتهاى خود را بر شما تمام كرده است وعجائب قدرت خود را به شما نموده است .
پس آن چهار گوهر را به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورد وجمعى تجّار غريب كه به مدينه آمده بودند براي تجارت حاضر شدند وآنها را به چهار صد هزار درهم خريدند وحضرت فرمود : خدا اين نعمت را به سبب آن به تو داد كه تعظيم كردى محمد رسول خدا وعلى برادر ووصىّ أو را ، آيا مىخواهى تو را خبر دهم به تجارت سودمندى كه اين مالها را در معرض آن تجارت درآورى ؟
گفت : بلى يا رسول اللّه .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 544
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٤٤