سنگى در ميان راه گذاشت كه آب را از زمين خود بگرداند وتا امروز باقي است ودر اين مدت به اعجاز آن حضرت پاى كسى بر آن سنگ نيامده وبه حيواني ضرر نرسانيده « 1 » .
دوازدهم - روايت كردهاند كه : يهودي را بر مسلمانى حقّى بود وشرط كرده بود با مسلمان كه براي أو نخلستانى برساند كه ألوان خرما در آن باشد ، پس پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم امر كرد أمير المؤمنين عليه السّلام را كه هستهء خرما حاضر كرد به عدد آن درختان كه شرط كرده بودند وآن حضرت هسته را در دهان مبارك مىگذاشت وبه علي عليه السّلام مىداد وأو به زمين فرو مىبرد ، وچون به هستهء ديگر مىپرداختند هستهء أول سبز شده بود ، وچون هستهء سوم را به زمين فرو مىبرد اوّلى به بار آمده بود ، تا آنكه در يك ساعت آن باغ را تمام كردند از ألوان خرماى زرد وسرخ وسفيد وسياه وهمه به ميوه رسيدند وبه يهودي تسليم نمودند « 2 » .
شبيه به اين در باب قصهء سمان فارسي رضى اللّه عنه مذكور خواهد شد « 3 » .
سيزدهم - در حديث معتبر مذكور است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با أمير المؤمنين عليه السّلام در ميان نخلستانى راه مىرفتند ، پس يكى از آن درختان به ديگرى گفت : اين رسول خدا است ووصىّ اوست ، پس به اين سبب آن خرما را « صيحانى » گفتند كه صدا به شهادت به رسالت ووصايت بلند كرد « 4 » .
چهاردهم - از جابر انصارى منقول است كه گفت : چون در جنگ احزاب خندق را كنديم بر دور خندق تل بلندى از خاك بهم رسيد ، چون رفتم وبه خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عرض كردم فرمود : از اين غمگين مباش كه بزودى امر عجيبى مشاهده خواهى كرد ؛ چون شب شد نزد آن خاك صداها مىشنيدم وكسى را نمىديدم وشعري چند مىشنيدم كه مضمونش اين است : خاك را از بيخ بر كنيد وبه بلد بعيدى بيفكنيد وأعانت كنيد محمد رشيد را وياور أو وپسر عمّ بزرگوار أو باشيد ؛ چون صبح شد مقدار
هامش
( 1 ) . كافى 5 / 75 ؛ وسائل الشيعة 17 / 38 .
( 2 ) . بحار الأنوار 17 / 365 .
( 3 ) . خرايج 1 / 150 .
( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 2 / 365 ؛ فضائل شاذان بن جبرئيل 144 .