است ، وگواهى مىدهم براي تو اى محمد كه رسول وبنده وبرگزيده وخليل ودوست وخليفه وپسنديدهء خدائى وتو را به سفارت ورسالت فرستاده است كه سعادتمندان به تو نجات يابند وبدبختان به تو هلاك گردند ، وشهادت مىدهم كه علي بن أبي طالب در ملأ أعلى مذكور است كه أو سيد خلايق است بعد از تو واوست كه قتال مىكند بر تنزيل كتاب خدا تا مخالفان تو را به قبول دين تو درآورد اگر خواهند واگر نخواهند ، وبعد از تو قتال خواهد كرد بر تأويل قرآن با منافقان كه از دين منحرف گرديدهاند وخواهشهاى نفوس ايشان بر عقلهاى ايشان غالب گرديده است ومعنى كتاب خدا را تحريف كردهاند ودوستان خدا را بسوى بهشت خواهد كشيد ودشمنان خدا را به شمشير آبدار به نار ملك قهّار خواهد رسانيد .
پس تازيانه خود را از دست أبو لبابه خلاص كرد وأو را بر رو افكند وهرچند أو برمىخاست ، أو را مىانداخت ، أبو لبابه گفت : واي بر من ! مرا چه مىشود ؟ !
تازيانه گفت : اى أبو لبابه ! من كه تازيانهء توام حق تعالى مرا گويا گردانيد به توحيد خود وگرامى داشت به حمد خود ومشرّف گردانيد به تصديق پيغمبرى محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بهترين بندگان خود ، وگردانيد مرا از آنها كه اختيار كردهاند دوستى وأطاعت بهترين خلق را بعد از آن حضرت كه مخصوص گرديده است به شوهرى دختر أو كه بهترين زنان عالميان است ، ومشرّف گرديده است به خوابيدن در فراش أو در شبى كه ارادهء قتل أو كردند وذليل گردانندهء دشمنان اوست به شمشير خود ، بيانكننده است در ميان امّت أو حلال وحرام وشريعتها واحكام را ، پس سزاوار نيست كه من در دست كسى باشم كه معانده كند واظهار مخالفت آن حضرت نمايد ، پيوسته چنين خواهم كرد با تو تا آنكه ايمان بياورى يا كشته شوى .
أبو لبابه گفت : اى تازيانه ! من نيز شهادت مىدهم به آنچه تو شهادت به آن دادى واعتقاد كردم وايمان آوردم به آنچه تو گفتى .
تازيانه گفت : چون اظهار ايمان كردى من نيز در دست تو قرار گرفتم وخدا بهتر مىداند آنچه در دل توست وحكم خواهد كرد از براي تو وبر تو در روز قيامت .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 477
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٧٧