تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
فرمود : از بنى نجار كسى هست در اينجا ؟ اين ميّت ايشان را در در بهشت نگاهداشته‌اند براي سه درهم كه از فلان يهودي بر ذمّهء أو بوده ونداده است ، بدهند وأو را خلاص كنند ؛ واگر مىگوئيد عيسى عليه السّلام با مردگان سخن گفت ، محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از اين عجيب‌تر كارى كرد ، چون در قلعهء طائف فرود آمد وأهل آن را محاصره نمود گوسفند بريان كرده‌اى براي آن حضرت فرستادند كه در زهر پخته بودند پس ذراع آن گوسفند به سخن آمد وگفت : يا رسول اللّه ! از من مخور كه مرا به زهر آلوده‌اند ، اگر حيوان زنده سخن گويد از بزرگترين معجزات است پس هرگاه حيوان كشتهء بريان كرده سخن گويد عظيم‌تر خواهد بود ؛ وچنان بود كه درخت را مىطلبيد وأجابت أو مىكرد ومىآمد ؛ وبهائم وحيوانات ودرندگان در مواطن بسيار با آن حضرت سخن گفتند وشهادت بر پيغمبرى أو دادند ومردم را از مخالفت أو بر حذر داشتند واينها زيادة از معجزهء عيسى است . يهودي گفت : مىگويند عيسى عليه السّلام خبر مىداد قوم خود را به آنچه در خانه‌ها خورده بودند وذخيرة كرده بودند . حضرت فرمود : عيسى عليه السّلام خبر مىداد قوم خود را به آنچه در پس ديوارى پنهان بود ، وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خبر مىداد قوم خود را از جنگ « موته » وكيفيت حرب ايشان را نقل مىفرمود وهركه شهيد مىشد مىفرمود كه : الحال فلان شهيد شد وميان آن حضرت وايشان يك‌ماهه راه بود ؛ ومكرر مردى مىآمد كه از چيزى سؤال كند حضرت مىفرمود كه : تو مىگوئى حاجت خود را يا من بگويم ؟ أو مىگفت : بلكه تو بگو يا رسول اللّه ، مىفرمود : براي فلان حاجت وفلان مطلب آمده‌اى ، وآنچه در خاطر أو بود بيان مىفرمود ؛ وخبر مىداد أهل مكة را به رازهاى پنهان ايشان واز آن جمله وقتي كه عمير بن وهب از مكة به مدينه آمد وبه آن حضرت گفت كه : براي خلاص كردن پسر خود آمده‌ام ، حضرت به أو فرمود : دروغ گفتى بلكه با صفوان بن اميّه در حطيم برخوردى وياد كرديد كشتگان بدر را وگفتيد : واللّه مرگ براي ما بهتر است از زندگانى بعد از آنچه محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با ما كرد وآيا زندگانى مىتوان كرد بعد از آن كشتگان كه در چاه بدر ديديم ، تو گفتى : اگر نه اين بود كه من صاحب عيال وقرض دارم هرآينه تو را از محمد راحت مىدادم ، صفوان