وبعد از آن هفتاد ويك هزار نفر از جن آمدند وبا آن حضرت بيعت كردند كه روزه بدارند ونماز بكنند وزكات بدهند وحج وجهاد بكنند وخير خواه مسلمانان باشند ومعذرت طلبيدند از كفر وبتپرستى خود وبه اختيار خود ايمان آوردند وترك تمرد كردند ، وآن حضرت مبعوث بود بر جميع جنّيان .
يهودي گفت : يحيى عليه السّلام را حق تعالى حكمت وعلم داد در سنّ طفوليّت وگريه مىكرد بىآنكه گناهى كرده باشد .
حضرت فرمود : يحيى عليه السّلام در عصري بود كه بتپرستى وجاهليت نبود وسيد أنبياء صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را خدا حكمت وعلم وفهم داد در طفوليّت در ميان گروهى كه همه بتپرستان ولشكر شيطان بودند وهرگز به بتپرستى رغبت نكرد ودر عيد ايشان حاضر نشد وهرگز كسى از أو دروغ نشنيد وپيوسته أو را امين وراستگو وبردبار مىگفتند وروزهء يك هفته وزيادة وكم را به يكديگر وصل مىكرد كه در ميان آن طعام وآب تناول نمىفرمود ومىگفت : من مانند يكى از شما نيستم ، شب نزد پروردگار خود به سر مىآورم ومرا طعام وآب مىدهد ، وآن قدر مىگريست از خوف خدا كه جاى نمازش تر مىشد از ترس خدا بىگناهى وجرمي .
يهودي گفت : مىگويند عيسى عليه السّلام در گهواره سخن گفت .
حضرت فرمود : محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چون از شكم مادر به زمين آمد دست چپ را به زمين گذاشت ودست راست را بسوى آسمان برداشت ولب به كلمهء شهادت گشود واز دهان نيّر البيانش نوري ساطع گرديد كه أهل مكة قصرهاى شام وأطراف آن را ديدند وقصرهاى سرخ يمن وقصرهاى سفيد إصطخر فارس ونواحي آنها را ديدند وتمام دنيا در شب ولادت أو منوّر گرديد وجنّ وانس وشياطين بترسيدند وگفتند : امر غريبى در دنيا حادث شده است كه اين آثار عجيبه به ظهور آمده است ، ملائكة را مىديدند در آن شب نوراني كه فرود مىآمدند از آسمان وبالا مىرفتند وصداى تسبيح وتقديس ايشان را مىشنيدند وستارهها مضطرب شده فرو مىريختند وتيرهاى شهاب از همه طرف مىدويدند ، وشيطان از مشاهدهء اين غرائب مضطرب شده خواست براي استعلام امر اين به آسمان بالا
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 469
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٦٩