تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
ظاهر شد يهودان در مقام كيد ومكر درآمدند وسعى مىكردند در محو كردن أنوار وباطل كردن حجتهاى آن حضرت ، واز جمله جماعتى كه سعى مىكردند در تكذيب وردّ حجج آن حضرت مالك بن الصيف بود وكعب بن الأشرف وحىّ بن اخطب وجدى بن اخطب وأبو ياسر بن اخطب وأبو لبابة بن عبد المنذر وشعبه ، پس روزى مالك به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : اى محمد ! تو دعوى مىكنى كه پيغمبر خدائى ، من ايمان نمىآورم به تو مگر آنكه ايمان آورد از براي تو اين بساطى كه در زير ماست وگواهى دهد بر حقّيّت تو . وأبو لبابه گفت : ايمان نمىآورم مگر وقتي كه گواهى دهد براي تو اين تازيانه كه در دست من است . وكعب گفت : ايمان نمىآورم تا گواهى دهد اين درازگوشى كه بر آن سوارم بر حقّيّت تو . حضرت فرمود : بندگان را نيست كه بعد از وضوح حجت وظهور معجزه اين نوع تكليفات در درگاه خدا كنند وبايد در مقام تسليم وانقياد باشند واكتفا نمايند به آنچه خدا براي ايشان ظاهر گردانيده است ، آيا بس نيست شما را كه حق تعالى أوصاف مرا وحقّيّت ونبوّت مرا در تورات وإنجيل وصحف إبراهيم عليه السّلام براي شما بيان كرده است وبيان كرده است كه علي بن أبي طالب برادر ووصى وخليفهء من است وبهترين خلق است بعد از من ؟ وبس نيست شما را كه چنين معجزهء باهرى مانند قرآن براي من فرستاده است كه همهء خلق عاجزند از آنكه مثل آن بياورند ؟ وآنچه شما طلب كرديد من جرأت نمىنمايم كه از خداوند خود طلب نمايم بلكه مىگويم آنچه خدا از براهين ومعجزات مرا داده است بس است از براي من وشما ، پس اگر عطا فرمايد آنچه طلبيديد از زيادتى طول واحسان أو خواهد بود بر من وبر شما ، واگر ندهد براي آن است كه مصلحت در دادن آنها نيست وآنچه داده است براي اتمام حجت كافى است . پس چون حضرت از اين سخن فارغ شد به قدرت الهى آن بساط به سخن آمد وگفت : شهادت مىدهم كه نيست خدائى بجز معبود يكتا وأو را شريك نيست ويگانه است در ايجاد وتربيت اشيا وهر چيز به أو محتاج است وأو به هيچ چيز محتاج نيست وتغيير وزوال بر أو محال است وزن وفرزند أو را نيست وهيچ‌كس را در حكم با خود شريك
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 475 | العلامة المجلسي