باشند از بسيارى گريهء آن حضرت ، با آنكه حق تعالى أو را از عقاب خود أيمن گردانيده بود مىخواست خشوع نمايد براي پروردگار خود وديگران پيروى آن حضرت نمايند در تضرع وخشوع در عبادت وده سال بر سر انگشتان ايستاد ونماز كرد تا آنكه قدمهاى محترمش ورم كرد ورنگ گلگونش زرد شد وتمام شب به نماز مىايستاد تا آنكه حق تعالى أو را عتاب نمود كه : « ما نفرستاديم قرآن را بر تو كه خود را به تعب اندازى » « 1 » ، وآن قدر مىگريست كه مدهوش مىشد پس مىگفتند : يا رسول اللّه ! آيا خدا گناه گذشته وآيندهء تو را بخشيده است ؟ مىگفت : بلى آيا بندهء شكر كنندهء خدا نباشم ؟ ؛ واگر كوهها با داود عليه السّلام به حركت آمده وتسبيح گفتند ، روزى با رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بودم در كوه « حرا » ناگاه كوه به حركت درآمد ، حضرت فرمود : قرار گير كه نيست بر پشت تو مگر پيغمبرى وصدّيق شهيدى ، پس كوه أطاعت كرد وأجابت امر أو نمود وساكن شد ؛ وروزى با آن حضرت به كوهى گذشتيم كه مانند قطرات أشك آبى از آن مىريخت ، حضرت خطاب فرمود به كوه : چرا گريه مىكنى ؟ كوه به امر الهى به سخن آمد وگفت : يا رسول اللّه ! روزى حضرت مسيح بر من گذشت ومردم را مىترسانيد به آتشى كه آتش افروز آن مردمان وسنگ خواهد بود ومن تا به حال مىگريم از بيم آنكه مبادا من از آن سنگ باشم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : مترس كه آن سنگ كبريت است ، پس كوه قرار گرفت وساكن شد وگريهاش برطرف شد .
يهودي گفت : خدا سليمان را پادشاهى داد كه براي احدى بعد از أو سزاوار نيست .
حضرت فرمود : بهتر از آن به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عطا كرد ، روزى حق تعالى ملكي را بسوى آن حضرت فرستاد كه هرگز پيش از آن به زمين نيامده بود وگفت : اى محمد ! اگر خواهى زنده باشى هميشه در زمين با نعمت وپادشاهى جميع زمين واين كليدهاى خزينههاى زمين است براي تو آوردهام وكوهها همه طلا ونقره شوند وبا تو حركت كنند به هر جا كه روى واز آنچه در آخرت براي تو مقرر كردهام از درجات عاليه هيچ كم نشود ؛
هامش
( 1 ) . سورهء طه : 2 .