محمد را به من كارى بيفتد ومن با أو سخريه كنم وحاجتش را بر نياورم ، پس آن مرد به نزد حضرت آمد وگفت : شنيدهام كه ميان تو وعمرو بن هشام آشنائى هست مىخواهم براي من شفاعت كنى نزد أو كه حقّ مرا بدهد ؛ حضرت برخاست وبه در خانهء أو آمد وفرمود :
برخيز اى أبو جهل وحقّ اين مرد را بده ، ودر آن روز حضرت أو را به كنيت أبو جهل ياد كرد وأو را پيشتر أبو جهل نمىگفتند ؛ پس أو بسرعت برخاست وحقّ آن مرد را داد وبه مجلس خود برگشت ، يكى از أصحاب أو گفت : از ترس محمد زر را دادى ؟ أبو جهل گفت :
مرا معذور داريد چون آن حضرت پيدا شد از جانب راستش مردان ديدم كه حربهها در دست داشتند وآن حربهها مىدرخشيد واز جانب چپش دو اژدها ديدم كه دندانها بر هم مىزدند وآتش از چشمهاى ايشان شعله مىكشيد ، اگر امتناع مىكردم أيمن نبودم كه آن مردان به حربهها شكم مرا بدرند وآن اژدهاها مرا درهم بشكنند ، پس يك اژدها برابر اژدهاى موسى است وخدا يك اژدهاى ديگر را با هشت ملك كه حربهها در دست داشتند زيادة از آن به آن حضرت عطا فرمود ، وبدرستى كه آن حضرت كفار قريش را بسيار آزار مىكرد در دعوت كردن ايشان بسوى دين حق ، پس روزى در ميان ايشان ايستاد وعقلهاى ايشان را به سفاهت نسبت داد ودين ايشان را عيب كرد وبتهاى ايشان را دشنام داد وپدران ايشان را به گمراهى نسبت داد ، وايشان غمگين شدند وأبو جهل گفت : واللّه مرگ از براي ما بهتر است از اين زندگانى آيا در ميان شما اى گروه قريش كسى نيست كه كشته شدن را بر خود قرار دهد ومحمد را بكشد ؟ گفتند : نه ، أبو جهل گفت : من أو را مىكشم اگر فرزندان عبد المطّلب خواهند مرا بكشند واگر خواهند ببخشند ، قريش گفتند :
اگر چنين كنى احسانى به جميع أهل مكة كرده خواهى بود كه هميشه تو را به آن ياد كنند ، أبو جهل گفت : أو سجدهء بسيار مىكند در دور كعبه ، هرگاه به نزد كعبه بيايد وسجده كند من سنگى بر سر أو مىاندازم . پس چون آن حضرت به نزديك كعبه آمد وهفت شوط طواف كرد وبعد از طواف نماز كرد وبه سجده رفت وسجده را طول داد ، أبو جهل سنگ گرانى برداشت واز جانب سر آن حضرت آمد وچون به نزديك آن حضرت رسيد ديد شتر مستى دهن گشوده از جانب آن حضرت متوجه أو شد ، چون أبو جهل آن صورت را ديد بلرزيد
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٦٤