تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
يهودي گفت : خدا موسى عليه السّلام را بر فرعون مبعوث گردانيد وآيت بزرگ به أو داد . حضرت فرمود : محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را خدا بسوى فرعونهاى بسيار فرستاد مانند أبو جهل ، عتبه ، شيبه ، أبو البختري نضر بن الحرث ، أمية « 1 » بن خلف ، منبه ، نبيه ؛ وبسوى آن پنج نفر ديگر كه استهزاء به آن حضرت مىكردند يعنى وليد بن مغيرهء مخزومى ، عاص بن وائل سهمى ، اسود بن عبد يغوث زهرى ، اسود بن مطّلب وحارث بن طلاطله ؛ پس خدا آيات ومعجزات نمود به ايشان در آفاق جهان ودر نفسهاى ايشان تا ظاهر شد بر ايشان كه أو حقّ است . يهودي گفت : خدا براي موسى از فرعون انتقام كشيد . حضرت فرمود : براي محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نيز از فرعونها انتقام كشيد ، امّا آن پنج نفر كه استهزاء وسخريه به آن حضرت مىكردند پس خدا فرستاد
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
« 2 » « بدرستى كه از تو كفايت كرديم شرّ استهزاء كنندگان را » پس هر پنج نفر را در يك روز هلاك كرد ، هر يك را به نوع خاصي ، امّا وليد را پس به اينكه گذشت به موضعي كه مردى از خزاعة تيرى تراشيده بود وريزه‌اى از تراشهاى تير أو بر پاى أو نشست واز آن موضع خون روان شد وهرچند سعى كردند خون بند نشد وفرياد مىكرد : پروردگار محمد مرا كشت ، تا به جهنم واصل شد ؛ وعاص بن وائل پى كارى بيرون رفت در اثناى راه سنگى از زير پاى أو گرديد واز كوه افتاد وپاره پاره شد وفرياد مىكرد : پروردگار محمد مرا كشت ، تا آتش افروز جهنم شد ؛ واسود بن عبد يغوث به استقبال زمعه پسر خود بيرون رفت ودر سايهء درختى قرار گرفت جبرئيل آمد وسر أو را گرفت وبر درخت مىزد وأو به غلام خود مىگفت كه : مگذار اين را كه با من چنين كند ، غلامش مىگفت : تو خود سر بر درخت مىزنى من كسى را نمىبينم ، پس فرياد مىكرد : پروردگار محمد مرا كشت ، تا به جهنم واصل شد ؛ واسود بن مطّلب را حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نفرين كرد كه خدا أو را نابينا كند وبه
هامش
( 1 ) . در مصدر « ابىّ » ذكر شده است . ( 2 ) . سورهء حجر : 95 .