تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
نسبت مىدهد كه به پروردگار عالميان دروغ مىبندد ، پس گواهى بده به تصديق من وتكذيب أبو جهل . ناگاه به امر خدا آن مرغ به سخن آمد وگفت : گواهى مىدهم اى محمد كه توئى رسول خدا وبهترين خلايق ، وشهادت مىدهم كه أبو جهل دشمن خداست ودانسته با حق معانده مىكند ، از من خورده است وباقي مرا ذخيرة كرده است ، پس بر أو باد لعنت خدا ولعنت جميع لعنت كنندگان ، واين ملعون با وجود كفر ، بخيل است ، برادرش رخصت طلبيد كه به نزد أو برود ومرا زير دامن خود پنهان كرد از بيم آنكه مبادا برادرش از من بخورد ، پس تو يا رسول اللّه راستگوتر از جميع راستگويانى وأبو جهل دروغگو وافتراكننده وملعون است . حضرت فرمود : اى أبو جهل ! آيا بس نيست تو را آنچه ديدى از معجزات ؟ پس ايمان بياور تا أيمن گردى از عذاب خدا ؟ أبو جهل گفت : من گمان مىكنم كه اينها چيزى چند است كه به خيال مردم مىافكنى وبه وهم مردم مىاندازى واصلى ندارد . حضرت فرمود : آيا هيچ فرقى مىيابى ميان ديدن تو اين مرغ را وشنيدن سخن أو ، وميان ديدن تو خود را وساير قريش را وشنيدن تو سخنان ايشان را ؟ أبو جهل گفت : نه . فرمود : پس احتمال مىدهى كه هرچه به حواس خود ادراك مىنمايى همه محض خيال باشد ؟ أبو جهل گفت : نه ، آنها را مىدانم كه خيال نيست . حضرت فرمود : هرگاه فرقى ميان اين وآنها نمىيابى پس بدان كه اين هم محض خيال نيست ؛ پس آن حضرت دست مبارك خود را كشيد بر موضعي كه آن ملعون خورده بود وگوشتش به حال خود برگشت واعضاى مرغ درست شد وفرمود : اين معجزه را ديدى ؟ گفت : توهّم چيزى مىكنم ويقين نمىدانم . حضرت فرمود : اى جبرئيل ! بياور به نزد من آن مالها را كه اين معاند حق در خانهء خود
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 438 | العلامة المجلسي