فرمود : روزى محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وعلي عليه السّلام در كوچههاى مكة راه مىرفتند وأبو لهب از عقب ايشان مىرفت وسنگ بر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىانداخت وپاهاى مبارك آن جناب را مجروح كرده بود وخون از قدم محترمش جارى شده بود ، وأبو لهب فرياد مىكرد كه : اى گروه قريش ! اين ساحر ودروغگو است پس سنگ بر أو بيندازيد واز أو دورى كنيد واز جادوى أو بپرهيزيد ، وأوباش قريش را تحريص بر ايذاى آن حضرت مىكرد واز پى بىآن جناب مىآمدند وسنگ مىانداختند وهر سنگ كه بر آن حضرت مىانداختند بر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام نيز مىخورد ، پس يكى از آن كافران گفت : يا علي ! تو پيوسته تعصّب محمد را اظهار مىكنى واز جانب أو جهاد مىكنى وبا آنكه هرگز جنگى نديدهاى در شجاعت نظير خود ندارى ، چرا در اين وقت يارى أو نمىكنى ؟
حضرت ندا كرد ايشان را كه : اى أوباش قريش ! من بىرخصت واذن آن حضرت كارى نمىكنم ، اگر امر كند خواهيد ديد كه چه خواهم كرد ؛ وپيوسته از عقب ايشان مىرفتند واذيت مىرسانيدند تا از مكة بيرون رفتند ، پس ناگاه ديدند كه سنگها از كوه غلطيدند به جانب آن حضرت ، كافران شاد شدند ودور رفتند وگفتند : الحال اين سنگها محمد وعلى را هلاك خواهند كرد وما از شرّ ايشان خلاص خواهيم شد !
چون سنگها به نزديك آن دو بزرگوار رسيدند هر يك به قدرت حق تعالى به سخن آمده گفتند : « السّلام عليك يا محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف ، السّلام عليك يا عليّ بن أبي طالب بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف ، السّلام عليك يا رسول ربّ العالمين وخير الخلق أجمعين ، السّلام عليك يا سيّد الوصيّين ويا خليفة رسول ربّ العالمين » ، چون كافران اين حالت عجيب را ديدند متحير ماندند پس ده نفر از آنها كه كفر وعنادشان زيادة بود گفتند : اين سخنان از اين سنگها نبود وليكن محمد جماعتى را در گودالها پنهان كرده است كه ما را فريب دهد واين سخنان از آنها صادر گرديده است !
چون اين را گفتند به قدرت ربّ الأرباب واعجاز آن جناب ده سنگ از آن سنگها بلند شدند وهر يك محاذى سر يكى از آن كافران آمد وبر سر أو مىخورد وبلند مىشد وباز برمىگرديد وبر سر أو مىخورد تا آنكه سرهاى آنها را نرم كردند ومغز سرشان از بينيهاى
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤١