دفن كرده است شايد ايمان بياورد ؛ ناگاه كيسههاى زر نزد آن سرور حاضر شد وكيسهها همه موافق بود با آنكه حضرت پيشتر فرموده بود ، پس حضرت يك كيسه را گرفت وفرمود : بطلبيد فلان مرد را كه أو صاحب اين كيسه است ، چون حاضر شد كيسه را به أو داد وفرمود : اين مال توست كه أبو جهل خيانت كرده بود ، وهمچنين يك يك از صاحبان مال را مىطلبيد ومالشان را مىداد تا تمام شد .
أبو جهل متحير ورسوا شد وسيصد اشرفى أبو جهل ماند .
پس حضرت فرمود : ايمان بياور تا سيصد اشرفى خود را بگيرى وخدا بركت دهد براي تو در اين مال تا مالدارتر از همهء قريش شوى وبر ايشان أمير گردى .
گفت : ايمان نمىآورم وليكن مال خود را مىگيرم .
چون دست دراز كرد كه كيسه را بردارد حضرت صدا زد به آن مرغ بريان كه : بگير أبو جهل را ومگذار دست به كيسه برساند .
مرغ به قدرت خدا برجست وأبو جهل را به چنگال خود گرفت ودر هوا بلند كرد وأو را برد وبر بأم خانهاش گذاشت ، حضرت آن زر را به فقراى مؤمنين قسمت كرد وفرمود : اى گروه أصحاب محمد ! اين معجزهاى بود كه پروردگار ما براي أبو جهل ظاهر گردانيد وأو معانده كرد ، واين مرغ كه زنده شد از مرغهاى بهشت خواهد بود كه براي شما در بهشت پرواز خواهد كرد ، بدرستى كه در بهشت أنواع مرغها هستند هر يك به قدر شترى ودر فضاى بهشت پرواز خواهند كرد ، پس هرگاه مؤمن دوست محمد وآل محمد عليهم السّلام آرزوى خوردن يكى از آنها بكند فرو مىآيد در پيش روى أو وبالها وپرهايش ريخته مىشود وپخته مىشود براي أو بىآتش ويك طرف آن كباب وطرف ديگر بريان مىشود وچون آنچه مقتضاى خواهش اوست تناول نمايد وگويد : « الحمد للّه رب العالمين » باز زنده مىشود ودر هوا پرواز مىكند وفخر مىكند بر ساير مرغان بهشت ومىگويد : كيست مثل من كه دوست خدا به امر الهى از من خورده است « 1 » ؟
هامش
( 1 ) . تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام 429 - 441 .