تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
فاطمه بهترين زنان عالميان ، پس هركه دوست آن حضرت باشد به ريشه‌اى از ريشه‌ها وتارى از تارهاى آن چنگ زند تا آنكه بچسبند به آن زيادة از هزار فئام كه هر فئامى هزار هزار كس باشد ، وبه بركت چادر عصمت آن حضرت از آتش جهنم نجات يابند . پس فرقهء سوم آمدند گريه كنان ومىگفتند : شهادت مىدهيم اى محمد كه توئى رسول پروردگار عالميان وبهترين آدميان وعلى بهتر است از جميع اوصياى پيغمبران وآل تو افضلند از آل جميع ايشان وصحابهء تو بهترند از صحابهء ايشان وامّت تو بهترند از امّتهاى ايشان ، ديديم از آيات ومعجزات تو آن مقدار كه چاره‌اى بجز اذعان واقرار نداريم . حضرت فرمود : بگوئيد آنچه ديديد . گفتند : در پناه كعبه نشسته بوديم واستهزا به گفته‌هاى تو مىكرديم ودعوى معجزه‌هاى تو را دروغ مىپنداشتيم ، ناگاه ديديم كه كعبه از جاى خود كنده شد وبلند گرديد وبر بالاى سر ما ايستاد وما در جاهاى خود خشك شديم وياراى حركت نداشتيم ، پس عمّ تو حمزه آمد ونيزهء خود را در زير كعبه استوار كرد وكعبه را به آن عظمت به نيزهء خود نگه داشت وگفت : بيرون رويد ودور شويد ، چون ما بيرون آمديم ودور شديم كعبه برگشت وبه جاى خود قرار گرفت ، پس مسلمان شديم وبسوى تو آمديم . حضرت به أبو جهل خطاب كرد كه : اينك فرقهء سوم آمدند وتو را خبر دادند به آنچه ديده بودند . أبو جهل گفت : نمىدانم راست مىگويند يا دروغ مىگويند ، ونمىدانم كه درست تحقيق كرده‌اند يا خيالي در نظر ايشان آمده است ، اگر به من آنچه طلبيده‌ام بنمائى لازم است كه ايمان بياورم واگر نه لازم نيست مرا تصديق اين جماعت كردن . حضرت فرمود : هرگاه اين جماعت را با اين وفور وكثرت واعتقادي كه به عقل وديانت ايشان دارى تصديق نمىنمائى ، پس چگونه تصديق مىنمائى به مآثر ومفاخر آباء وأجداد خود وبديهاى پدران دشمنان خود كه پيوسته ياد مىكنى ؟ وچگونه تصديق مىنمائى كه ولايت عراق وشام هست وحال آنكه هيچ‌يك را نديده‌اى وبه خبرهاى مردم باور كرده‌اى ، بدرستى كه حجت خدا بر ايشان تمام شد به آنچه ديدند وبر تو تمام شد به
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 435 | العلامة المجلسي