گفت : شعر نيست .
گفت : خطبه است ؟
گفت : نه ، زيرا كه خطبه كلام متّصلى است واين كلام پراكنده است وبعضي به بعضي نمىماند ، وآن را حسن وحلاوتى هست كه وصف نتوان كرد .
گفت : پس كهانت است ؟
گفت : نه .
گفت : پس چه بگوئيم ؟
گفت : بگذار تا فكرى بكنم ؛ پس روز ديگر گفت : بگوئيد جادو است زيرا كه دلهاى مردم را مىربايد « 1 » .
ودر روايت ديگر منقول است كه : وليد آمد به نزد آن حضرت وگفت : بخوان بر من ، پس حضرت اين آية را خواند
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ
« 2 » . . . الخ ، گفت : بار ديگر بخوان ، چون خواند گفت : بخدا سوگند حلاوت وحسن وطراوت دارد وشاخهايش ميوه دهنده است وساقش بارآورنده است « 3 » .
سوم - عدم اختلاف ، چنانكه حق تعالى فرموده است
وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
« 4 » « اگر از نزد غير خدا مىبود هرآينه مىيافتند در آن اختلاف بسيار » زيرا كه از غير بشر كلامي با اين طول كه صادر شود نمىشود كه مشتمل بر تناقض واختلاف نباشد ، وأيضا كلام هر يك از بلغا را كه ملاحظه كنند البتة اختلاف در فصاحت دارد واگر يك فقره فصيح است فقرهء ديگر فصيح نيست ، واگر يك بيت عالي است ديگرى واهى است ، وكلامي كه از أول وآخر در يك مرتبه از فصاحت باشد صادر نمىشود مگر از كسى كه هيچگونه اختلاف در ذات وصفاتش نيست .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 393 ؛ قصص الأنبياء راوندى 319 ؛ إعلام الورى 41 .
( 2 ) . سورهء نحل : 90 .
( 3 ) . قصص الأنبياء راوندى 320 ؛ إعلام الورى 42 .
( 4 ) . سورهء نساء : 82 .