ايشان خواند
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً
« 1 » يعنى : « اگر جمع شوند آدميان وجنّيان بر آنكه بياورند مثل اين قرآن را هرآينه نتوانند آورد وهرچند بعضي ياور بعضي باشند » .
چون اين معجزه را از آن حضرت ديدند متحير مانده وخائب وخاسر برگشتند « 2 » .
ودر روايت ديگر وارد است : هركه سخن فصيحى مىگفت بر كعبه مىآويخت براي مفاخرت ، چون آيهء
يا أَرْضُ ابْلَعِي
نازل شد ، در شب همه آمدند وسخنان خود را از بيم رسوائى برداشتند .
دوم - از جهت غرابت أسلوب كه هرچند كسى تتبّع كلام فصحا واشعار وخطب ايشان نمايد قريب به اين نظم عجيب وشبيه به اين أسلوب غريب نمىيابد ، چنانكه منقول است كه : چون قريش از قرآن وغرابت أسلوب آن متعجب شدند به نزد وليد بن مغيره آمدند كه از حكماء عرب بود وأو را در فصاحت وبلاغت ورأى وتدبير مسلّم داشتند وبه أو گفتند :
برو وكلام محمد را بشنو وچاره بكن براي ما كه سخن أو را به چه چيز نسبت توانيم داد ؟
پس أو به نزد حضرت آمد وگفت : اى محمد ! شعر خود را براي من بخوان .
فرمود : شعر نيست وليكن كلام خداوندى است كه پيغمبران را فرستاده است ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سورهء « حم سجده » را بر أو خواند ، وچون به اين آية رسيد
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَثَمُودَ
« 3 » بدنش بلرزيد وموهايش راست شد وبرخاست وبه خانهء خود برگشت ، پس قريش بسيار ترسيدند كه مبادا أو مسلمان شده باشد وأو عمّ أبو جهل بود ، پس أبو جهل به نزد أو آمد وگفت : اى عم ! ما را سرشكسته ورسوا كردى وبه دين محمد ميل كردى .
گفت : نه ، من بر دين شمايم وليكن سخن صعبى از أو شنيدم كه بدنها از آن مىلرزد ! أبو جهل گفت : آيا شعر است ؟
هامش
( 1 ) . سورهء اسراء : 88 .
( 2 ) . خرايج 2 / 710 . ونيز رجوع شود به احتجاج 2 / 306 .
( 3 ) . سورهء فصّلت : 13 .