تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

از خوردن آن ؟ ! فرمود : گويا مىپندارى كه من هميشه اين را مىخورم ، من در اين شب تب كردم فرستادم اينها را آوردند ، و اين تب را نابود مىكند ، و حرارت را تسكين مىدهد . پس من برگشتم و رسيدم به كسان خود ديدم تب كرده‌اند ، پس از آن سيب سبز به آنها خورانيدم تب از ايشان كنده شد . كافى به سند خود از زياد قندى روايت كرده كه گفت : دخلت المدينة و معي أخي سيف ، فأصاب الناس برعاف ، فكان الرجل إذا رعف يومين مات ، فرجعت إلى المنزل ، فإذا سيف يرعف رعافا شديدا ، فدخلت على أبي الحسن عليه السّلام فقال : يا زياد ، أطعم سيفا التفّاح ، فأطعمته إيّاه فبرأ « 1 » . يعنى داخل مدينه شدم و برادرم سيف با من بود ، پس خون آمدن از بينى بر مردمان اصابت كرد ، و هر مردى كه به خون بينى مبتلا و تا دو روز طول مىكشيد مىمرد ، من برگشتم به منزل خود ناگاه برادرم سيف به خون بينى سختى مبتلا شد ، داخل شدم بر ابى الحسن - يعنى موسى بن جعفر عليهما السّلام - فرمود : اى زياد ! سيف را سيب بخوران ، پس او را سيب خورانيدم خون ايستاد و برء حاصل شد . نيز در كافى به سند خود از زياد بن مروان روايت كرده كه گفت : أصاب الناس و باء بمكّة ، فكتبت إلى أبي الحسن عليه السّلام ، فكتب إليّ : كل التفّاح « 2 » . يعنى : فروگرفت مردمان را در مكّه وبائى ، نوشتم بسوى ابى الحسن عليه السّلام ، پس در جواب من نوشته كه : سيب بخور . و نيز در كافى به اسناد خود روايت كرده از ابن بكير كه گفت : رعفت سنة بالمدينة ، فسأل أصحابنا أبا عبد اللّه عليه السّلام عن شيء يمسك الرعاف ، فقال لهم :

هامش
( 1 ) محدّث كلينى ، فروع كافى ج 6 ص 356 ح 4 .
( 2 ) همان مأخذ .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 61 | سيد حسن مير جهانى طباطبائى