اسقوه سويق التفّاح ، فسقوني ، فانقطع عنّي الرعاف « 1 » . يعنى : ابن بكير گفت : سالى خون دماغ شدم ، پس اصحاب من از ابى عبد اللّه عليه السّلام پرسيدند از چيزى كه بازدارد خون دماغ را ، فرمود : او را غاويت سيب « 2 » بدهيد ، پس غاويت سيب به من آشامانيدند خون دماغ من قطع شد . و نيز در كافى به اسناد خود از احمد بن محمّد بن يزيد روايت كرده كه گفت : كان إذا لسع إنسانا من أهل الدار حيّة أو عقرب قال : اسقوه سويق التفّاح « 3 » . يعنى آن حضرت عليه السّلام هرگاه مار يا عقرب انسانى را در خانه مىگزيد مىفرمود : غاويت سيب به او بياشامانيد . و نيز به اسناد خود از مفضّل بن عمر روايت كرده كه حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام هرگاه از تب در نزد او ياد مىشد مىفرمود : إنّا أهل البيت لا نتداوي إلّا بإفاضة الماء البارد يصب علينا و أكل التفّاح « 4 » . يعنى : ما اهل خانهاى هستيم كه مداوا نمىكنيم تب را مگر به ريختن آب سرد بر خودمان و خوردن سيب . و نيز به اسناد خود از حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : لو يعلم الناس ما في التفّاح ما داووا مرضاهم إلّا به « 5 » . يعنى : اگر مىدانستند مردمان چه خواصّى در سيب هست مداوا نمىكردند مريضهاى خود را مگر به آن .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٦٢
هامش
( 1 ) محدّث كلينى ، فروع كافى ج 6 ص 356 ح 6 .
( 2 ) بمعنى رندهء سيب يا آب سيب .
( 3 ) محدّث كلينى ، فروع كافى ج 6 ص 356 ح 8 .
( 4 ) محدّث كلينى ، فروع كافى ج 6 ص 356 ح 9 .
( 5 ) محدّث كلينى ، فروع كافى ج 6 ص 356 - 357 ح 10 .