تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
دميد به نحوى كه از لعاب دهان آن حضرت در آن ريخت تا سه مرتبه ، و چند آيه‌اى از قرآن بر آن خواند و گفت : يا على ! آن را بياشام و كمى از آن را باقىگذار ، پس همين كار را كردم آن حضرت باقيماندهء آب را بر سر و سينهء من پاشيد و فرمود : خدا ببرد از تو هر نجاست و پليدى را و طاهر گرداند تو را طاهر گردانيدنى اى ابو الحسن . پس فرمود : كوزه‌اى ديگر با آب تازه برايم بياور ، نيز بر آن دميد سه مرتبه ، و از لعاب دهان خود در آن ريخت ، و چند آيه از كتاب خدا بر آن خواند ، و به دختر خود داد تا آشاميد ، و كمى از آن را باقى گذارد آن را بر سر و سينهء او پاشيد ، و فرمود : خدا ببرد از تو هرپليدى و نجاستى را ، و طاهر گرداند تو را طاهر گردانيدنى ، و مرا امر فرمود به بيرون رفتن از خانه ، و با دختر خود خلوت كرد و گفت : چگونه‌اى تو اى دخترك من فاطمه ؟ و شوهر خود را چگونه ديده‌اى ؟ گفت : اى پدر ! نيكو شوهرست ، الّا اينكه بر من زن‌هاى قريش كه بر من وارد مىشوند يا وارد شدند .

بقيّهء خبر

و قلن لي : زوّجك رسول اللّه من رجل فقير لا مال له . فقال لها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : ما أبوك به فقير ، و لا بعلك به فقير ، و لقد عرضت عليّ خزائن الأرض من الذهب و الفضّة ، فاخترت ما عند ربّي عزّ و جل . يا بنيّة ، لو تعلمين ما يعلم أبوك لسمجت الدنيا في عينك ، و اللّه يا بنيّة ، ما آلوتك نصحا أن زوّجتك أقدمهم سلما ، و أكثرهم علما ، و أعظمهم حلما . يا بنيّة ! إن اللّه عزّ و جل اطّلع إلى الأرض اطّلاعة ، فاختار من أهلها رجلين ، فجعل أحدهما أباك و الآخر بعلك . يا بنيّة ، نعم الزوج زوجك لا تعصي له أمرا ، ثم صاح بي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، فقلت : لبّيك يا رسول اللّه ، قال : أدخل بيتك ، و الطف بزوجتك ، و ارفق بها ، فإن فاطمة بضعة منّي ، يؤلمني ما يؤلمها ، و يسرّني ما يسرّها ، أستودعكما اللّه و أستخلفه عليكما . قال علي عليه السّلام : فو اللّه ما أغضبتها و لا أكرهتها من بعد ذلك على أمر حتّى قبضها اللّه عزّ و جل إليه ، و لا أغضبتني و لا عصت لي أمرا ، و لقد كنت أنظر إليها فتنجلي عنّي الغموم و الأحزان
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 238 | سيد حسن مير جهانى طباطبائى