تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

حال آنكه او سلالهء انبياء است ، صلّى اللّه عليها و على ابيها و بعلها و بنيها « 1 » .

خواستگارهاى فاطمه عليها السّلام

در مناقب نقل كرده به سند خود از ام سلمه ، و سلمان فارسى ، و على بن ابى طالب عليه السّلام ، كه اين هر سه نفر گفته‌اند كه : چون فاطمه عليها السّلام بحدّ بلوغ و رشد رسيد ، و درك كرد آنچه را كه زنان درك مىكنند ، بزرگان قريش از اهل فضل و سابقه در اسلام و اهل شرف و مال او را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خواستگارى كردند ، هر كدام از آنها كه قدم پيش گذاردند ، پيغمبر اكرم نمىپذيرفت ، و روى خود را از او مىگردانيد ، به نحوى كه شخص خطبه‌كننده گمان مىكرد كه آن حضرت بر وى خشمناك شده ، يا اينكه در اين موضوع وحى آسمانى بر او نازل شده ، و از جمله خطبه‌كنندگان ابو بكر بود ، حضرت در جواب او فرمود : امر ازدواج فاطمه با پروردگار است . و پس از ابو بكر ، عمر خواستگار شد ، حضرت همان جوابى كه به ابى بكر داده بود به او گفت « 2 » . و در كتاب دلائل الامامه طبرى به سند متّصل روايت كرده از انس بن مالك كه گفت : عبد الرحمان بن عوف زهرى و عثمان بن عفّان بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وارد شدند ، عبد الرحمان به آن حضرت عرض كرد : يا رسول اللّه ! فاطمه دخترت را با من تزويج كن ، صد ناقهء سياه زاغ چشم كه بارهاى آن جامه‌هاى سفيد نازك مصرى باشد و ده هزار دينار به او بذل مىكنم ، يعنى صداق او مىدهم ، و در ميان اصحاب پيغمبر از عبد الرحمان ثروتمندتر كسى نبود ، و عثمان هم مانند او بود ، پس عثمان عرض كرد : يا رسول اللّه ! من مانند اين صداق را مىدهم و من

هامش
( 1 ) ابن جرير طبرى ، دلائل الإمامة ص 81 - 82 ح 21 .
( 2 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 43 ص 124 - 125 از مناقب .