تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

ترجمه

يعنى : وقتى كه مرا دفن كردى با من دفن كن اين كاغذ را كه در اين حقّه است . پس سيّد اوصياء به او فرمود : مرا خبر ده به آنچه كه در اين كاغذ است . گفت : وقتى كه پدرم خواست مرا با تو تزويج كند ، به من فرمود كه : تو را تزويج مىكنم با على به صداق چهار صد درهم . گفتم : راضيم به على امّا به صداق چهارصد درهم راضى نيستم . آنگاه جبرئيل نازل شد و گفت : يا رسول اللّه ! خداى عزّ و جل مىفرمايد بهشت را با آنچه كه در آن است صداق فاطمه است . گفتم : راضى نيستم . گفت : چه چيز مىخواهى ؟ گفتم : امّت تو را مىخواهم ؛ زيرا كه تو به امّت خود مشغولى . پس جبرئيل برگشت و آورد اين كتاب نوشته شده را كه در آن نوشته شده است كه « شفاعت امّت محمّد صداق فاطمه است » پس چون روز قيامت شود مىگويم : خداى من ، اين است قبالهء شفاعت امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله . چهل و هفتم : آنكه در تزويج فاطمه با على عليهما السّلام خداى تعالى امر فرمود به رضوان ، خازن بهشت كه بجنباند درخت طوبى را تا بردارد رقعه‌هائى به عدد دوستان اهل بيت ، و ايجاد كرد فرشتگانى را از نور و هر يك از آنها رقعه‌اى را بردارد ، كه چون قيامت برپا شود و همهء مردگان زنده شوند و همهء آنها اجتماع كنند آن فرشتگان در ميان خلايق ندا كنند ، پس باقى نمىماند دوستى از دوستان اهل بيت مگر آنكه چك تضمين شده آزادى از آتش جهنّم به او داده مىشود كه در آن چك نوشته شده « براءة من العلي الجبّار لشيعة علي و فاطمة من النار » . چهل و هشتم : آنكه درخت طوبى نيز جزؤ صداق فاطمهء زهراء سلام اللّه عليها است ، و همهء نعمت‌هاى بهشت اصل و ريشهء آن از درخت طوبى است ، و نمىخورد احدى از اولين و آخرين از آن مگر به اذن فاطمه ؛ زيرا كه صداق آن