تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
براى احدى ، تا وقتى كه از دنيا رحلت فرمود . پس على بن ابى طالب عليه السّلام در بعضى از شب‌ها او را در خواب ديد كه در بهشت بالاى تختى نشسته ، و اطراف تخت او حور العين به خدمت او ايستاده منتظر فرمان اويند ، و دخترى در نهايت حسن و كمال زيبائى و فرح و شادى و گشاده‌روئى در حالتى كه زينت كرده است به زيورهاى باصفا و به عجب درآورنده ، و دو طبق بر روى دست گرفته كه بر سر فاطمه نثار كند ايستاده است در مقابل او و منتظر فرمان او است . على بن ابى طالب فرمود : اى فاطمه ! اين دختر كيست ؟ گفت : اين دختر سليمان پيغمبر است ، كه او را به خدمت من واداشته‌اند . و بدان اى على كه من آن روزى را كه حديث پدرم را راجع به جهاز اين دختر ذكر كردى در قلب من گذشت چيزى كه آن را با خود حديث نفس كردم ، براى اين است كه او را در مقابل من براى خدمت واداشته‌اند براى گرامى داشتن من ، و امّا براى تو عوض آن تاجى كه سليمان براى دامادش ريخته و ساخته بود چنين قرار داده شده كه پرچم حمد در روز قيامت بدست تو باشد . پنجاه و سوم : حرام بودن زن‌ها بر امير المؤمنين عليه السّلام تا زمانى كه فاطمه زنده بود اجلالا لفاطمه سلام اللّه عليها . پنجاه و چهارم : شريك بودن در نزول سورهء هل أتى با امير المؤمنين و حسنين عليهم السّلام . پنجاه و پنجم : ياد كردن خدا همهء نعمت‌هاى بهشتى را در سورهء هل اتى غير از حور العين كه براى احترام فاطمه نامى از آن برده نشده . پنجاه و ششم : اول ديوانى كه در روز قيامت گشوده مىشود ديوان فاطمه سلام اللّه عليها است با كسانى كه در حق او و اولاد او ظلم كرده‌اند ، و اول انتقامى