و اگر مشتمل بر هيچيك از اين دو نباشد ، و ليكن بعضى از حروف اصل در آن ملحوظ باشد ، و در معنا چنان مناسبتى داشته باشد كه صلاحيّت رجوع معنى بسوى آن باشد ، آن را مشتق كبير يا اكبر گويند ، مانند لفظ ثلم و ثلب ، و قصم و فصم ، و خضم و هضم ، و حزّ و جزّ ، و نبع و ينع ، و نزح و نزف ، و فطر و فطم ، و مانند اينها .
در اينجا محل كلام قسم اخير است ، و قسم اول و دوم از مقصد ما خارج است ؛ زيرا كه لفظ « فطر » به معناى شق و ابتدأ و أنشأ و امثال اينها آمده است ، و فطم به معناى فصل و قطع و منع آمده ، و هر يك مستلزم ديگرى هستند .
پس مىگوئيم : اشتقاق فاطمه از فاطر اشتقاق كبير يا اكبر است ، و اين اشاره است به اينكه حضرت زهراء سلام اللّه عليها مظهر صفت فاطريّت حق جل و علا ، و متأدّبهء به آداب اللّه ، و متخلّقهء به اخلاق اللّه مىباشد .
و اگر به اعتبار معناى فاطر به خالق هم بگوئيم باز وجه مناسبتى بين مشتق و مشتق منه ظاهر و خالى از وجه نباشد ، چه كه آن بضعهء احمديّه و دوحهء محمّديّه صلّى اللّه عليهما و آلهما در مقام اطاعت حضرت احديّت جلّت عظمته كار را به جائى رسانيد كه مثل او مثل حديدهء محماة و مثل اعلاى الهيّة گرديد ، و به مقام منيع « عبدي أطعني حتّى أجعلك مثلي إذا قلت لشيء كن فيكون » رسيد ؛ زيرا كه در مقام فناء فى اللّه و قيام به امر اللّه كار را به جائى رسانيد كه با فقر و عنا داراى سلطنت و غنا و ولايت عظمى رسيد كه :
مَن ذَا الَّذِي يَشْفَع عِنْدَه إِلَّا بِإِذْنِه
« 1 » خداى تعالى اذن او را اذن خود خوانده ، بنابر آنچه در بعضى از اخبار صادره از مصادر وحى و تنزيل رسيد ، كه در ضمن احاديث آتيه در اين كتاب به محل خود تذكّر داده
هامش
( 1 ) سوره بقره : 255 .