فصل سوّم در بيان كيفيّت شهادت آن حضرت است
از روايات معتبره معلوم مىشود كه چون مأمون ملعون از خلفاى شقاوت اساس بنى عبّاس بود و فرمانش در اطراف عالم نافذ گرديد ، و ايالت عراق عرب را به حسن بن سهل تفويض كرد و خود در بلدهء مرو اقامت نمود ، و در اطراف ممالك حجاز و يمن غبار فتنه و آشوب ارتفاع يافته ، بعضى از سادات به طمع خلافت رايت مخالفت بر افراشتند . چون اين اخبار در مرو به سمع آن ملعون رسيد ، با فضل بن سهل ذو الرياستين كه وزير و مشير او بود ، مشورت نمود ، بعد از تدبير و انديشهء بسيار رأى آن دو ملعون بر آن قرار گرفت كه حضرت امام رضا عليه السّلام را از مدينه طلب نمايند و او را وليعهد خود گرداند ، تا آنكه ساير سادات به قدم اطاعت پيش آيند ، و دندان طمع از خلافت بردارند . پس رجاء بن ضحّاك را با بعضى از مخصوصان خود به خدمت آن حضرت فرستاد بسوى مدينه كه آن جناب را به سفر خراسان ترغيب نمايند . چون ايشان به خدمت آن حضرت رسيدند ، حضرت در اوّل حال امتناع بسيار نمود ، چون مبالغهء ايشان از حدّ اعتدال متجاوز گرديد ، آن سفر محنت اثر را به جبر اختيار نمود « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از وشّا روايت كرده است كه حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود : چون خواستند كه مرا از مدينه بيرون آورند ، عيال پريشان احوال خود را جمع كردم و خبر شهادت خود را به ايشان دادم ، و گفتم : من از اين سفر معاودت نخواهم نمود ، اكنون به