ضعف و ناتوانى پايهاى خود را مىكشيد تا به مسجد در آمد ، چون نزديك محراب رسيد ديد كه أبو بكر سبقت كرده است و در محراب به جاى آن حضرت ايستاده ، و به نماز شروع كرده است ، پس به دست مبارك خود اشاره كرد كه پس بايست ، خود داخل محراب شد و نشست با مردم نماز را نشسته ادا كرد ، نماز را از سر گرفت و اعتنا نكرد به آنچه أبو بكر كرده بود .
چون سلام نماز گفت به خانه برگشت ، أبو بكر و عمر و جماعتى از مسلمانان را طلبيد فرمود كه : من نگفتم كه شما با لشكر اسامه بيرون رويد ؟ گفتند : بلى يا رسول اللّه گفتى ، فرمود كه : پس چرا امر مرا اطاعت نكرديد ؟ أبو بكر گفت : من بيرون رفتم و برگشتم براى آنكه عهد خود را با تو تازه كنم ، و عمر گفت : يا رسول اللّه من بيرون رفتم و برگشتم براى آنكه نخواستم كه خبر بيمارى تو را از ديگران بپرسم .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : روانه كنيد لشكر اسامه را ، و بيرون رويد با لشكر اسامه ، خدا لعنت كند كسى را كه تخلّف نمايد از لشكر اسامه ، سه مرتبه اين سخن را فرمود و مدهوش شد از تعب رفتن به مسجد و برگشتن ، و از حزن و اندوهى كه عارض شد آن حضرت را به سبب آنچه مشاهده نمود از اطوار ناپسنديدهء منافقان ، و دانست از نيّتهاى فاسد ايشان .
پس مسلمانان بسيار گريستند ، و صداى گريه و نوحه از زنان و فرزندان آن حضرت بلند شد ، و شيون از مردان و زنان مسلمانان برخاست ، پس حضرت چشم مبارك گشود و به سوى ايشان نظر كرد فرمود كه : بياوريد از براى من دواتى و كتف گوسفندى تا بنويسم از براى شما نامهاى كه گمراه نشويد هرگز .
پس يكى از صحابه برخاست كه دوات و كتف را بياورد ، عمر گفت : برگرد كه اين مرد هذيان مىگويد ، و بيمارى بر او غالب شده است ، ما را كتاب خدا بس است ؛ پس اختلاف كردند آنها كه در آن خانه بودند ، بعضى گفتند : قول قول عمر است ، و بعضى گفتند كه : قول قول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، و گفتند : در چنين حالى چگونه مخالفت حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روا باشد ؟
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٧