تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
اگر به هوش بازآيد على را به نماز خواهد فرستاد ، مگر نشنيدى كه ديشب چه رازها به على گفت ؛ در آخر سخن گفت « الصلاة الصلاة » . پس ابا بكر به مسجد آمد با مردم نماز كند ، اوّل مردم انكار كردند گفت : من به امر حضرت رسالت آمده‌ام با شما نماز كنم ، و به نزديك محراب رفت ، هنوز تكبير نگفته بود كه حضرت رسالت چشم مبارك گشود ، خبر نماز پرسيد ، گفتند : ابو بكر رفته است با مردم نماز كند ، حضرت آزرده شد عبّاس را طلبيد - به روايت ديگر فضل بن عبّاس - يك دست بر دوش او و دست ديگر بر دوش على انداخت و پاى مبارك خود را بر زمين مىكشيد تا به نزديك محراب رسيد ، ابا بكر را دور كرد و نشسته با مردم نماز كرد . پس امر كرد او را برداشتند بر منبر نشانيدند ، بعد از آن ديگر بر منبر نرفت تا از دنيا رحلت نمود ، جميع اهل مدينه از مهاجر و انصار براى ادراك لقاى آخرين سيّد المرسلين به مسجد در آمدند حتّى دختران از حجله‌ها به مسجد دويدند ، مردان و زنان مىگريستند ، فغان برآوردند ناله و نوحه در گرفتند ، بعضى وا ويلاه و بعضى انّا للّه مىگفتند ، آن حضرت به آواز ضعيف خطبه مىخواند ، گاه از ناتوانى ساعتى ساكت مىشد باز شروع به خطبه مىكرد . پس در اثناى خطبه فرمود : اى گروه مهاجر و انصار ! هر كه در اين روز در اين ساعت در اين مجلس حاضر شده است از جنّيان و آدميان ، بايد كه آنچه به شما مىگويم به غايبان برسانيد ، و حق را مپوشانيد ، بدانيد كه من مىروم و در ميان شما مىگذارم كتاب خدا را كه مشتمل است بر نور هدايت و بيان هر چه محتاجند به آن امّت من ، آن حجّت خداست از براى من بر شما ، و مىگذارم در ميان شما علم اكبر را كه نشان راه دين است و نور هدايت است ، او وصىّ من علىّ بن أبي طالب است ، و او حبل متين خداست ، پس همه چنگ زنيد در او و پراكنده مشويد از او ، و ياد كنيد نعمت خدا را بر خود در وقتى كه دشمنان بوديد با يكديگر ، پس خدا الفت افكند در ميان دلهاى شما ، پس گرديديد به نعمت خدا برادران يكديگر . ايّها النّاس ! علىّ بن أبي طالب گنج علم و حكمت خداست ، هر كه دوست دارد او را در