شويد و شمشيرها به روى يكديگر بكشيد ، پس ملاقات كنيد من با على را در لشكرى مانند سيل در فراوانى و سرعت و شدّت ، بدانيد كه علىّ بن ابى طالب عليه السّلام برادر و وصىّ من است ، و قتال خواهد كرد بر تأويل قرآن چنانچه قتال كردم بر تنزيل قرآن ، از اين باب سخنان در مجالس متعدّد مىفرمود .
پس اسامة بن زيد را امير كرد و لشكرى از منافقان و اهل فتنه و غير ايشان براى او ترتيب داد ، امر كرد او را كه با اكثر صحابه بيرون رود به سوى بلاد روم به آن موضعى كه پدرش در آنجا شهيد شده بود ، و غرض حضرت از فرستادن اين لشكر آن بود كه مدينه از اهل فتنه و منافقان خالى شود و كسى با حضرت امير المؤمنين عليه السّلام منازعه نكند تا امر خلافت بر آن حضرت مستقر گردد ، و مردم را مبالغهء بسيار مىفرمود در بيرون رفتن و اسامه را به حرب فرستاد و حكم فرمود كه در آنجا توقّف نمايد تا لشكر بر سر او جمع شوند ، و جمعى را مقرّر فرمود كه مردم را بيرون كنند ، و ايشان را حذر مىفرمود از دير رفتن .
پس در اثناى آن حال آن حضرت را مرضى طارى شد كه به آن مرض به جوار رحمت الهى و اصل گرديد ، چون آن حالت را مشاهده نمود ، دست حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را گرفت و متوجّه بقيع گرديد ، اكثر صحابه از پى او بيرون آمدند ؛ فرمودند كه : حق تعالى مرا امر كرده است كه استغفار كنم براى مردگان بقيع ، چون به بقيع رسيد ، گفت : السّلام عليكم اى اهل قبور ، گوارا باد شما را آن حالتى كه صبح كردهايد در آن و نجات يافتهايد از محنتهائى كه مردم را در پيش است ، به درستى كه رو كرده است به سوى مردم محنتهاى بسيار مانند پارههاى شب تار .
پس مدّتى ايستاد و طلب آمرزش براى اهل بقيع نمود ، و رو آورد به سوى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ، فرمود : جبرئيل در هر سال قرآن را يك مرتبه بر من عرض مىكرد ، و در اين سال دو مرتبه عرض نمود ، چنين گمان دارم كه اين براى آن است كه وفات من نزديك شده است .
پس فرمود : يا على به درستى كه حق تعالى مرا مخيّر گردانيد بر ميان خزانههاى دنيا و مخلّد بودن در آن يا بهشت ، من اختيار لقاى پروردگار خود كردم ، چون بميرم عورت مرا
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٥