تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢

الم و مشقّت بود ، و در روز سوّم به ساير شهدا و اهل بيت رسالت ملحق شد . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : آن زين نزد ما آويخته است ، و هر وقت در آن نظر مىكنيم ، شهادت آن بزرگوار به خاطر مىآوريم ، و چنان آويخته خواهد بود تا طلب خون خود را از دشمنان خود بكنيم . پس بعد از چند روز زيد را دردى عارض شد و مخبّط گرديد و هذيان مىگفت و نماز نمىكرد تا آنكه به عذاب الهى و اصل شد « 1 » . كلينى به سند معتبر روايت كرده است كه روزى يكى از دندانهاى امام محمّد باقر عليه السّلام جدا شد ، آن دندان را در دست گرفت و گفت : الحمد للَّه ، پس حضرت صادق عليه السّلام را گفت : چون مرا دفن كنى ، اين دندان را با من دفن كن . بعد از چند سال دندان ديگر آن حضرت جدا شد ، باز در كف گذاشت و گفت : اى جعفر چون من از دنيا بروم اين دندان را با من دفن كن « 2 » . در كافى و بصائر الدّرجات و ساير كتب معتبره روايت كرده‌اند كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : پدر مرا بيمارى صعبى عارض شد كه اكثر مردم بر آن حضرت خائف شدند و اهل بيت آن حضرت گريان شدند ، حضرت فرمود : من در اين مرض نخواهم رفت ، زيرا كه دو كس نزد من آمدند و مرا چنين خبر دادند ، پس از آن مرض صحّت يافت و سالم ماند « 3 » . پس روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام را طلبيد و گفت : جمعى از اهل مدينه را حاضر كن . چون ايشان را حاضر كردم فرمود : اى جعفر چون من به عالم بقا رحلت كنم ، مرا غسل بده و كفن كن و در سه جامه كه يكى رداى حبره بود كه نماز جمعه در آن مىكردند ، و ديگرى پيراهنى بود كه خود مىپوشيدند ، و فرمود عمامه بر سر من ببند ، و عمامه را از جامه‌هاى كفن حساب مكن ، و براى من زمين را شق كن به جاى لحد ، زيرا كه من فربهم و در زمين مدينه براى من لحد نمىتوانند ساخت ، و قبر مرا چهار انگشت از

هامش
( 1 ) خرايج 2 / 600 .
( 2 ) كافى 3 / 262 .
( 3 ) بصائر الدّرجات 481 .