تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
واضح ساخته ، و براى انكار كنندگان كه عمل براى آخرت نمىكنند حجّتى گردانيده . نصرانى گفت كه : راست گفتى ، مرا خبر ده از آنچه شما دعوى مىكنيد كه اهل بهشت مىخورند و مىآشامند و بول و غايط از ايشان جدا نمىشود ، نظير آن در دنيا چيست ؟ حضرت فرمود : چنين در شكم مادر مىخورد آنچه مادر از آن مىخورد و از او چيزى جدا نمىشود ، نصرانى گفت : مگر تو نگفتى كه از علماء ايشان نيستم ؟ ! حضرت فرمود : من گفتم از جهّال ايشان نيستم . نصرانى گفت : مرا خبر ده از آنچه دعوى مىكنيد كه ميوه‌هاى بهشت بر طرف نمىشود ، و هر چند از آن تناول مىكنند باز به حال خود است ، آيا در دنيا نظيرى دارد ؟ حضرت فرمود كه : نظير آن در دنيا چراغ است كه اگر صد هزار چراغ از آن بيفروزند ، نور آن كم نمىشود و هميشه هست . نصرانى گفت : مسأله‌اى از تو سؤال كنم كه جواب نتوانى گفت ، حضرت فرمود : سؤال كن ، نصرانى گفت : مرا خبر ده از مردى كه با زن خود نزديكى كرد ، و آن زن به دو پسر حامله شد ، و هر دو در يك ساعت متولّد شدند و در يك ساعت مردند ، و در وقت مردن يكى پنجاه سال از عمر او گذشته بود و ديگرى صد و پنجاه سال زندگانى كرده بود ، حضرت فرمود كه : آن دو فرزند عزير و عزيز بودند كه مادر ايشان در يك ساعت به ايشان حامله شد ، و در يك ساعت متولّد شدند و سى سال با يكديگر زندگانى كردند ، پس حق تعالى عزير را ميرانيد ، و بعد از صد سال او را زنده كرد ، و بيست سال ديگر با برادر خود زندگانى كرد ، و هر دو در يك ساعت فوت شدند . پس آن نصرانى برخاست و گفت : از من داناترى را آورديد كه مرا رسوا كنيد ، به خدا سوگند كه تا اين مرد در شام است ديگر من با شما سخن نخواهم گفت ، هر چه خواهيد از او سؤال كنيد . به روايت ديگر : چون شب شد ، آن عالم به نزد آن حضرت آمد و معجزات مشاهده كرد و مسلمان شد ، چون اين خبر به هشام رسيد و به او گفتند كه خبر مباحثهء امام محمّد باقر عليه السّلام با نصرانى در شام منتشر شده ، و بر اهل شام علم و كمال او ظاهر گرديده ، آن